تو را من چشم در راهم شباهنگام...

تو رفته ای.تو صدای آب را فراموش کرده ای،تو آخرین نگاه خورشید را در آن هنگام که شب تیرهبا قصاوت و پستی خنجر سنگین زمانه را بر  قلب درخشنده اش فرو میبرد و خون سرخش عرصه ی آسمان را کبود میکرد از یاد برده ای.

 تو دیگر در بیابان وجود در زیر شراره های آتش درون و برون به دنبال دریای بیکران نیستی ، تو دیگر بر فراز قله ها،نوای بازگشت پرستو ها را زمزمه نمیکنی، تو حوایت را گم کرده ای و از دیدار دوباره اش نا امید شده ای .

تو سرو گشته ای و در پاییز به رسم درختان عاشق ذره ذره ی وجودت را در پای باد پیش کش نمیکنی، تو دیگر باران نیستیو شوق باریدن و تطهیر کردن و فدا شدن به هبوطت نمیکشاند و هم چون قطره ای از اعماق دریا گشته ای و رنگ تعلق پذیرفته ای.

اما تو ساربان منی...ساربانی که در بیابان روزگار سودای رفتن در سر داشت و دویدن به دنبال سراب را به نشستن و انتظار ترجیح میداد.

ای ساربان از خود بی خود شده ی من

                                 دست هایم را رها مکن

                                                ردپای خونین خاطرات راه را به تو نشان خواهد داد...

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
من

چشم در راه نباش قصاوتو با س مینویسن نه با ص پرستویی نیست پیدا کردی به منم بگو از همون اول حوایی نداشتم[نیشخند]واقعا منظورت چیه از این حرف؟ ترجیح میدم سرو باشم تا علف هرز ایندفعه هبوط کردم ته دریا!!!!میخوام مزه ی قواصیو بچشم [چشمک] ساربانت تو آخرین سراب غرق شد ترجیح داد جزیی از سراب بشه... خاطره ای ندارم که راهو بهم نشون بده باید زودتر میگفتی آخه همه رو ریختم تو سطل آشغال[عینک] و باران شرمش خواهد آمد بر بر من ریختن[نیشخند]

من

یه چیزیو یادم رفت بگم :‌ من نشستم تصمیم نشستنم ندارم دارم میرم ولی از اونوری.... [هیپنوتیزم][نیشخند]

بهروز

ديدي چند وقته من هيچ نظري نميزارم چون خسته شدم كلا از همه چيز حتي از نظر دادن

نیلوفر چشم و چراغ بابا

[نیشخند] سلام ما که پست قبلی تون رو نمی تونیم بخونیم اما این پستتونو مرحمت کردیم لطف کردیم قدم رنجه کردیم خوندیم ولی مناسبت این پست رو نمی فهمم یه زیرنویس هم براش بذار دلم برات یهو تنگ شده بهاره دلم بارون می خواد دلم خیابونای طرف میدون فلسطینو می خواد دلم برگ خشک می خواد که خرش خرش صدا کنن وقتی پامو روشون می ذارم دلم تنگه دلم خوشه به درسایی که یاد می گیرم خودمو مشغول کردم که یادم بره یادته پارسال بهت می گفتم حداقل شما چهارتا آدم می بینین دلتون تنگ نمیشه؟ یادته گفتی هوی به خانوادت توهین نکن حالا می فهمم پارسال آسونتر بود چون تفاوت همه ی آدم ها با خودمو به این شدت احساس نمی کردم [ناراحت] دلم تنگه بهاره دلم تنگه . . .

نیلوفر جون

یادم رفت بگم توی مسیری که من میرم یه دونه برگ زرد هم نیست بهاره . . . دلم می خواد یکی پیدا بشه و منو با خودش ببره ای کاش چشمامو باز می کردم و می دیدم همه ی اینا یه خواب بوده کاش دنیا یه طور دیگه بود کاش همه جا مثل فرزانگان بود کاش محکوم بودیم به همیشه با هم بودن دلم تنگ میشه واسه همه اونایی که رفتن آدم تهرانیاشو به زور می بینه چه برسه به اونا که اون سر دنیان تا حالا شمردی چند نفر رفتن؟ خیلی زیادن بهاره دلم می گیره وقتی بهش فکر می کنم دلم حلقه ی سرود ملی می خواد که رومو به هر طرف که بکنم جز شماهها چیزی نبینم دور و برم بچه ها بالا سرم آسمون دنیا رو از این قشنگ تر میشه تصور کرد؟؟؟؟ . . .