قصه ام رو از کجا بگم که پا نگیری تو صدام

باید بنویسم.تا وضع از این بدتر نشده باید بنویسم.باید بنویسم که دارم له میشم زیر فشار لحظات،زیر فشار بودنی که هیچ هدفی رو دنبال نمیکنه.باید بنویسم که چقدر احتیاج دارم یکی بیاد محکم بغلم کنه و ازم بخواد که گریه کنم و اون هیچی نگه و من اشک بریزم وحرف بزنم تا این بغض لعنتی دست از سرم برداره.چرا هیچ کسی نیست؟چرا هیچ کسی از اون آدمایی که اون همه مدت توی زندگیم بودن حس نمیکنن جای من توی زندگیشون خالیه.چرا هیچ وقت برام نمی نویسن،چرا فراموشم کردن.آره میدونم که نباید انتظار هیچ چیزی رو از هیچ کسی داشته باشم.آره میدونم که حرفهام بی خودن. آره ولی شما ها چه میدونید از این درد که میپیچه توی تمام سلول های آدم وقتی حس میکنه یک دستمال کاغذی بوده که استفاده شده و الان دقیقا توی سطل زبالست و کسی هم با سطل زباله کاری نداره جز اینکه یه سری آشغال دیگه رو بریزه روی سرش تا بیشتر فرو بره و بیشتر فراموش بشه. آره شماهایی که حس میکنید بهاره چه آدمه شاد وخوشبختیه که کسی مثل لاله داره و لاله برای بهاره همه کار میکنه اما تاحالا یکی از شماها فکر کرده اگر یه روز لاله هم مثل شماهابره،اگه بهاره دیگه لاله نداشته باشه باید چجوری زندگی کنه؟ تاحالا طعم حرف نزدن با هیچ آدمی رو در 24 ساعت چشیدید؟تاحالا حس کردید چقدر سخته وقتی دلت بخواد دوستت رو ببینی اما نشه، تاحالا با این مشکل مواجه بودین که همیشه خدا وقتی خیلی از وجود بهترین دوستتون دارید لذت میبرید و دارید باهاش دنیا رو میگردین یه چیزی ته دلتون هی بهتون گوش زد کنه که بهاره حواست باشه به این آدم بیشتر از این حق نداری نزدیک شی، و مطمئن باش که یه روزی از دستش میدی. همه شما آدما یه کسی رو دارین که تا دلتون میخواد بهش نزدیک میشین ،تادلتون میخواد کنارش میشینین ، از وجودش لذت میبرین ، اما من،باید همیشه حواسم باشه که مردم چه فکری میکنن ،دیگران چی میگن،فلان دوستم پیش خودش چی میگه،حق ندارم وقتی خونم بهش زنگ بزنم، بهش زنگ نزنم ،بهش وابسته نشم،ازش نخوام برام کاری بکنه، همیشه باب دلش رفتار نکنم،احساساتم رو بروز ندم و هزار جور حرف بشنوم و هزار نگاه حاوی فحش رو تحمل کنم.میفهمید؟خسته ام.خسته ی خسته ی خسته.هیچ کدوم از شما آدما وقتی که میخواستم بیاید و جای لاله رو برام پر کنید نتونستید باهام به اندازه ی اون صادق باشید،نتونستید تحملم کنید،نتونستید کنارم باشید در تمام لحظات،میدون که هیچ کس توی این دنیا نمیتونه مثل لاله برای من باشه.هیچ کس به اندازه ی اون نمیدونه من از چه چیزهایی وحشت دارم ،به چه چیزهایی حساسیت دارم،دلیل ناراحتی معدم چیه،چرا بد اخلاقم ،چرا خوشحالم،کی بودم ،کی هستم و کی دلم میخواد که باشم.و حالا من باید لاله رو از دست بدم.چون نباید بهش وابسته باشم، چون نباید امیدوار باشم که همیشه کنارم بمونه، چون هیچ کس مثل من و لاله نیست.دارم میمیرم انقدر این حرفها رو به خودم زدم و بغض در گلوم رو گرفته.میدونم اشکال از منه، گاهی فکر میکنم چه خوب میشد اگه لاله پیش دانشگاهی که ناپدید شد دیگه هیچ وقت بر نمیگشت.بفهمید آدم ها.بفهمید و ازم انتظار نداشته باشید حتی اگه یه روز لاله رو از دست دادم باز به دنیای شما برگردم.

آره هیچ وقت توی وبلاگم از لاله نمینوشتم ولی اگه لاله و ساربانم نباشن دیگه هیچ وقت نمینویسم.همین...

 

/ 10 نظر / 4 بازدید
Talkative

قانون اول: وقتی از یه حدی نزدیک تر میشی یا باید همیشه باشی یا دیگه نباشی...

T

ای ساربان... آهسته ران... کآرام جانم میرود... (اولین چیزی که از خوندن متنت به ذهنم رسید این بود) به هیچ کس جز خدا نباید جواب پس بدی... اگه بتونی جواب خدا رو درست بدی... با بقیشون مشکلی نداری (اگرم مشکلی باشه... مشکل بقیه است... نه تو)... نظر منو بخوای، رفتار و گفتار و کردارتو... با غیر هماهنگ نکن... شده بخوای و ازت دریغ کنن؟! تا ندونن چی میخوای... چه جوری خواسته ات رو براورده کنن؟! اگه گفتی و ازت دریغ کردن... در رفاقتشون شک کن!! (و چه خوبه که زود بخوای که زود معلوم شه) حس دور انداخته شدن رو کم و بیش همه تجربه کردن!... باور کن قطع رابطه با دنیا بیش از 24 ساعت هم شده...[نیشخند] اما کاری که از ما بر میاد (یعنی چاره ای نیست) صبره!!! (احساس بد رو دایورت کن و بخند!) (یا تنفرش بکن و بسوزونش) (هر راه حلی رو که راحت تری... همونو پیش بگیر... نتیجه ی جفتش صبره) (اینم از امضاء:[نیشخند]) اگه رابطه تون انقدر عمییییییییقه... پیشنهاد میدم به ماساچوست مهاجرت کنین... شنیدم اونجا منع ازدواج همجنس رو برداشتن!! [خنده]

Talkative

به T : شنیدی میگن حرف نزنی، نمیگن لالی؟! تعجب میکنم، حتما شنیدی. جهت یاد آوری فقط عرض کنم خدمتتون که اولین مقدمات حرف زدن پیرامون یک موضوع داشتن اطلاعات کافیه... حالا کافی هم نشد عیب نداره! داشتن شعور برای درک محتوا دیگه حداقلشه... بهاره! بهاره! بهاره! ول کن این در و دیوار تنگ وبلاگ رو برای حرف زدن. تا حالا چند بار به کامنت ها خندیدیم؟ هان؟ چند بار قهقهه زدیم؟ تو میای میگی کسی نیست برای شنیدن. شنیدن رو بگذر... حتی کسی نیست برای خوندن! چند ساله میپرسن چرا کامنت ها رو بستم. د واسه همین چیزاست. همین چیزا که تا ما تحت آدمو میسوزونه. همین چیزاست که آدم حس میکنه بره با ترک دیوار حرف بزنه سنگین تره. همین چیزاست که وقتی یه عده که حس بز اخفشی دارن میان یه چیزی میگن که آدم با سر میخوره تو دیوار که ای بابا...

Talkative

وبلاگ صاحاب هرگز در این موارد حرف نخواهد زد ولی من حرف خواهم زد: لاله! کجایی پسر؟ این پست مخصوص تو نوشته شده ها... وحید... هر از گاهی زمزمه و پچ پچی میشنوی و یه عده احمقانه سوال پیچت میکنند... از در و دیوار میشنوی که فلانی هم بعله! مقایسه میشی با هزار تا دختر و پسر فلان و بهمان که توی دانشکده با هم میلاسن... نگاه هایی که بعضی هاش از سر تمسخره و بعضی ها شماتت و بعضی ها هم تعجب! باید برای زمین و زمان توضیح بدهی که فلانی چه جوری "دوست" منه... هیچ کسی نمیفهمه این همه سال "پاک" دوست بودن یعنی چی... هیچ کسی نمیفهمه چقدر سخته... هیچ کسی نمیفهمه تو چی میکشی... هیچ کسی نمیفهمه چه حالی داری... هیچ کسی نمیفهمه چه عذابی رو تحمل میکنی... هیچ کسی نمی فهمه چقدر وابسته ای... هیچ کسی نمیفهمه چقدر وقتی نباشه سخته.... هیچ کسی نمیفهمه روزایی که دنبالت نمیاد تو توی دانشگاه زهر مارته... هیچ کسی نمیفهمه وقتی نیست نه کلاس معنی میده و نه دانشگاه و نه کلاس زبان و نه راه رسیدن به خونه و نه نامجو حتی... هیچ کسی نمفهمه تو از صدای نامجو متنفری ولی صنما رو توی خونه با خودت تکرار میکنی و عمرن به نامجو فکر نمی کنی

Talkative

بقیه: هیچ کسی نمفهمه تو از صدای نامجو متنفری ولی صنما رو توی خونه با خودت تکرار میکنی و عمرن به نامجو فکر نمی کنی و مسخره بازی های لاله میاد جلوی چشمت... هیچ کسی نمیفهمه... و تو باید برای زمین و زمان توضیح بدی... برای آدمایی که اگه هزار هزار بار هم توضیح بدی تهش میگن "جون عمت"... هی تمام شماهایی که زر مفت میزنید... آفرین دوست عزیز... دقیقا با خود شما هستم... لطفا خفه شید... پیوست: هیچ کدومتون به اندازه من مخالف دوستی نیستید...

نقطه

به Talkative : برای اولین بار از وقتی که شروع به کامنت گذاشتن تو این وبلاگ کردی باهات موافقم!!!! الان دارم تحسینت می کنم ایول!!! به بهاره : می دونم حالی نداری که حرفم آرومت کنه ولی من هیچ وقت آرومت نکردم[نیشخند] خودخواهی که فکر می کنی فقط تو با دنیا قطع رابطه کردی و خودخواه تری که فکر می کنی همه(چرا فارسی caps lock نداره؟)انداختنت دور!!!! فکر می کنی ساربانت خوشحال شد که بهت گفت دارم می رم دانشگاه وقت ندارم؟؟؟فکر می کنی حال می کنه میبینه هر کاری میکنه و از هر دری وارد می شه تا گوش بشه برای حرفات نمیشه؟؟؟ فکر می کنه که نمیدونه حد دوستی از نظر آدما یعنی چی؟؟ بابا این خودش زخم خورده است دیگه تو که می دونی!! بقیه ی حرفامم همون حرفای Talkative [نیشخند] به T : ببین بعضی اوقات آدم حرف نزنه بهتره!کامنت گذاشتن که اجباری نیست آخه

بهروز

حالا همه اينا به كنار ولي بهاره به قول سوزان روشن : مردي گفتن ،زني گفتن و.... نتيجه اينكه بغل هر كسي نري گريه كني.يك مقدار احساسات را كنترل كن بغل محارم برو و گريه كن!!!!

نیلوفر

سلام خوبی؟ چه سوال مزخرفی معلومه که نه بهاره من این نوشته تو به خودم نمی گیرم چون سخت تر از ایناشم چشیدم وقتی یکسال تنها باشیو هیچ کس نباشه که حتی صداتو بشنوه چه برسه به حرفات و تو از یک روز می نالی و من از سالها از سالها تنهایی سالها له شدن سالها فرموش شدن سالها بی همدمی و سالها دوری این روزها احساس می کنم تنها تر از همیشه ام کسی نیست که منو درک کنه بهاره خیلی تنهام آدمهای اطرافم توی هیچ زمینه ای حرف منو نمی فهمن موضوع صحبتهاشون برای من مزخرفه حتی مزخرف تر از صحبت کردن درباره ی بچگی های آقای کاظمی (البته بچگی های آقای کاظمی مزخرف نیستا) باورت نمیشه بهاره وقتی میگم باید امام زمان ظهور کنه تا من جواب سوالام رو بگیرم مثل دیوونه ها بهم نگاه می کنن نمی تونم خودمو عضوی از اونها ببینم به هیچ وجه خستم بهاره خسته خودمو سرگرم می کنم تا بهش فکر نکنم اما مگه میشه حتی موقعی که دارم باهاشون می خندم حالم از خندیدنم به هم می خوره دارم دیوونه میشم دلم می خواد بهشون بگم چه احساسی راجع بهشون دارم اما نمیشه بگذریم شماها هم مگه تولدی بشه همدیگه رو ببینیم سر تولد آزاده احساس کردم چقدر از هم دور شد

نیلوفر

چقدر از هم دور شدیم نمی خوام بهاره می خوام باور کنم که با هم می مانیم . . .

معصومه

سلام برحسب کنجکاوی پا به این سرا گذاردم ولی از این همه ناراحتی که در بیانت می بینم بسیار ناراحتم من همیشه به این فکر میکنم که چون تموم میشه ارزش فکر کردن و موندن نداره. وقتی یه دنیای دیگه هست امیدوارم... التماس دعا خیلی دلم می خاست از نزدیک میدیدمت. خدا کنه آرزوم برآورده بشه.