نامه ای به مخاطب ناشناس 6

سلام

دنیایم کوچک است، مثل دنیای تو،دردهایم هم بزرگ است اما نه به اندازه ی خوبی های تو.هرچه میکنم که انکارشوی انگار نمیشود. انگار زبانه میکشی در قلبم.انگار آنجا ملک توست و تویی که فرمان میدهی نه من .

حالا که نیستی فقط دلم میتواند برایت تنگ شود ، مثل چشمم که فقط میتواند منتظر باشد و راهت را با اشک آب و جارو کند، مثل دستانم که فقط محتاج دستانت باشد.کاش بودی  و میدیدی تلاش هایم را.تلاش هایم برای بهاره ی بهتری بودن، برای دوست داشتن تمام چیزهایی که میدانم تو آن ها را دوست داری.برای تمرین مهر و محبتی که خودت میدانی از آن توست.

مشق میکنم دوست داشتن دیگران را تا یادم نرود ، تا گنجینه ام باشد برای وقتی که می آیی.نگران نباش محبت را هرچه بدهی بیشتر میشود.کاش همه ی تجارت ها این گونه بود که تجارتی که و در میانش باشی همه اش سود است .

باران میبارد و من شادم .یادت نرود باران را دیدی یاد من کنی که باران رحمتست و تو رحمتی بر زندگی من.یادت نرود قداست خیس شدن زیر باران را ، یادت نرود که این غسل به اندازه ی صد وضو برکت دارد که آبش تحفه ای است از آسمانیان.

هوا سرد است اما دل من به این نامه ها گرم....

خدانگهدار...شب به خیر

پی نوشت 1:میخواستم غر بزنم که نیستی  که آرامم  کنی وقتی اشک میریزم اما دلم نیامد که من هم نیستم وقتی تو گریه میکنی..

پی نوشت 2:تنها زیر باران قدم نزن...میترسم تو هم مثل من دق کنی....

/ 2 نظر / 5 بازدید
نیستم

بهاره خانم, شما به "مخاطب ناشناس" نامه می نویسید. اگر این عاشقانه ها عاشقانه است, چرا در کامنت ها نمی شود به "مخاطب شناس" نامه نوشت از طرف "نویسنده ناشناس"؟ مگر دوست ندارید روزی "مخاطب ناشناس" شما اتفاقی این نامه ها را بخواند و بفهمد تمام روزها عاشقش بودید؟ پس چرا نمی شود منه "ناشناس" برای "مخاطب شناس" خودم نامه بگذارم تا...؟

samin

ما بعد عمری عشق به این مخاطب ناشناس، به اینجا رسیدیم ( جام خیلی هم خوبه :پی ) دورادور دارم نگاه می کنم ببینم تو به کجا می رسی تهش