زیر پوست شب

مثل همیشه دلت گرفته،مثل همیشه دو دلی،سر گردانی،آواره ای ،نمی دانی این افکار ویران گرت را در کدامین پستوی این خرابه محقر پنهان کنی تا دیگران آنها را نبینند و صدایشان را نشنوند.بارها سعی میکنی بگویی،بنویسی،نشان دهی،فریاد کنی،اما نمیشود،زبانت میگیرد،دستانت بی حرکت میماند،صدایت در گلو خفه میشود.زجر میکشی و دیگران مهربانی که می آیند تا تورا باتمام بی مهری هایت،با تمام بدی هایت،با تمام تناقضات و تفکرات احقانه ات دریابند می رنجانی.صدایشان میکنی، به سراغشان میروی،علافشان میکن،منتظرشان میگذاری، جان به لبشان میکنی،اما نمیتوانی.با کمال شرمندگی سکوت میکنی،حتی شرم داری نگاهشان کنی و باز به درون خودت پناه میبری، آنجا که دیگر کسی نمیپرسد، نمیجوید،نگاهت نمیکند و با خیال آسوده سرت را روی زانوانت میگذاری و گریه میکنی. به اطرافیانت خیره میشوی،سریال های درپیت تلوزیون را یکی پس از دیگری تماشا میکنی،تمام دنیاشان و دینشان و مسئله شان و شرعیاتشان و دغدغه شان و زندگی شان و وجودشان و عمرشان پول است و پول است و پول است وپول است وپول.... .دلت میگیرد،دلت از قبل بیشتر میگیرد، ازصبح که آن گدایی با وقار برای بچه ی به اصطلاح بیمارش از تو پول میخواست بیشتر میگیرد.خیلی فکر میکنی، شاید اگر تو هم یک خانواده ی فقیر داشتی پول برایت خیلی مهم تر بود.شاید اگر چنین پدر و مادر در خدمت و تاکسی سرویس و خوب ومهربان و صبور و جان فدایی نداشتی این همه آنها را احمق نمیدانستی.یاد حرف یه آدم می افتی که میگفت ایده آلیسم غرب ناشی از یه سری آدم مرفه بیدرده که دیگه از مال دنیا و چیزهای اون غنی شدن و از تنفر از رآلیسم به یه سری خیال های بلند پروازانه روی آوردن و در واقع زاده ی شکم سیریه.یهو یاد پیامبر می افتی که روزهاش رو چه جوری شب میکرده و چی میخورده و روی چی میخوابیده وسنگ داغ به شکم میبسته که گرسنگی رو تحمل کنه.غرق میشی تو دنیایی که نمیدونی کجاش وایسادی.از پول میگذری و میری سراغ چیزهای دیگه ،به فلسطین و اسرائیل.به اینکه یه زمانی چقدر مبارزه برای آزادی فلسطین و برگزاری این راهپیمایی ها و خیلی کارها ارزش واهمیت داشته و آدمها چقدر این مسئله رو مهم میدونستن و براش جون دادن و مسلمان بودن رو در این میدونستن که اگریه جای دنیا داره به یه سری آدم ظلم میشه شب خوابت نبره و خودت رو مسئول بدونی و به فکر باشی و فقط خودت رو با مسائل خمس و زکات و نماز وروزه و فطره و گریه ی شب قدر سرگرم نکنی.اما الان اونقدر زیاد در بارش حرف زدن و حکم کردن و یه مقدار افراط به خرج دادن که شاید آدمها تلوزیون رو به خاطر نشون دادن این چیزها خاموش میکنن و نمیخوان حتی بدونن اصلا قضیه چی هست.تلوزیون کانال 1 برنامه ی این شب ها دارن درباره ی تناسخ حرف میزنن و من دارم شاخ در میارم.این که این موجوداتی که به حرف این فرقه ها گوش میدن و این کارها رو میکنن واقعا انسانن؟ اصلا شاید اشتباه شده باشه،شاید باید خری ،سگی،بزغاله ای چیز دیگه ای میشدن و انسان شدن البته میدونم که الان به جامعه خر ها و سگ ها و بزغاله ها و کلا حیوانات توهین کردم ولی ببخشید چیز دیگه ای به یادم نرسید.

خدایا چجوری این قدر صبر میکنی ؟ چه جوری مارو تحمل میکنی؟....

من واقعا شرمندم.

/ 7 نظر / 6 بازدید
مه

سلام بازم دلم گرفته گلم اختیاری نیست دلم رو مه گرفته

ر

بچه که بودم هر چی می گفتن باور می کردم تو فیلما می گفتن اگه راست بگی تنبیه نمی شی اما من با راست گفتن تنبیه شدم می گفتن به مردم فقیر کمک کنید وقتی همه پولم را دادم را دادم به یه گدا بهم گفتن اشتباه کردی اینا دروغ میگن یه سال که اسرائیلی ها یه تصویر توهین آمیز از پیامبر کشیدن و خاتمی گفت که همه تو راهپیمایی قدس شرکت کنن من به خاطر اعتقادم و پیامبرم رفتم اما فقط تو این راهپیمایی داد میزدن خامنه ای رهبر! و هیچ شعاری درباره اسلام و پیامبر نبود فقط خامنه ای خامنه ای این آقای خامنه ای مرجع تقلید منه براش احترام قائلم ولی دیگه راهپیمای روز قدس نمی رم چون دروغه که برای مردم فلسطینه برای خودشونه

یک سردبیر

سلام! خیلی ساده است! جهان همیشه دو قطب بوده، یکی قطب برتر و یکی قطب بازنده، هر کسی که بازنده نباشه، جزو قطب برتر به حساب می یاد! بازنده بودن یا برنده بودن، چیزی نیست که تعریف یک سانی داشته باشه، مثلاً یکی می تونه در اوج قدرت بازنده باشه، یکی هم می تونه در اوج بدبختی برنده باشه! یک حکایت معروف در این مورد هست که می تونید توی (داستان كوتاه ماهي گير ثروتمند) http://www.aygole2khtar.blogfa.com بخونید. در مورد مسایل سیاسی ، معمولاً توی کامنت ها صحبت نمی کنم! پس فردا یهو می افتیم توی هچل [چشمک] در مورد پول! خیلی جالبه، معمولاً پول برای ثروتمندان مهم تر از فقیران هست، نمی دونم چرا ولی فقیرا پول رو فقط برای امرار معاش و گذران زندگی می خوان، ثروتمندا آز پول دارن! این موضوع با اینکه خیلی روشنه، ولی یه مقدار درکش سخته! مطلبتون جالبه! سرشار از نا امیدی! [نیشخند] موفق باشید!

نیلوفر

سلام خوبی؟ یه مدته ندیدمت می ترسم بلایی سرت اومده باشه؟ منم حالم اصلآ خوب نیست به مرگ فکر می کنم و به اینکه دقایقمون دارن بی اختیار میرن چرا ما ازشون بهترین استفاده رو نمی کنیم؟ اصلآ حالیمون هست؟؟؟؟؟؟؟ اگه بهت می گفتن فقط یه سال . یه ماه . یه هفته یا یه روز دیگه بیشتر زنده نیستی چطوری زندگی می کردی؟ چیکار می کردی تا وقت کمتو حروم نکنی؟؟؟ چرا حالا اون کارا رو نمی کنی؟ می فهمی منظورمو بهاره؟ بهش فکر کن باید بهش فکر کرد جوابتو اگه دوس داشتی بهم بگو خدا مراقبت باشه [گل]

پریا

اول در مورد نوشته ی خودت : ببین به نظر من احساسات ما آدما چیزی نیست که بشه از پشت کلمات بیانشون کرد چون کلمات اون قدری کثیف هستن که نشه یه چیز مقدس رو باهاشون بیان کرد پس اون اول نوشته ات که گفتی که یه چیزایی هست که فریاد و گریه و نوشتن و گفتن از بیانشون عاجزن یه چیز طبیعیه . سکوت و عدم وجود کلمه به قول تو بهترین راهه در مورد نظرت تو وب لاگ سما: من باهات در مورد این که راهنمایی جای دبیرستان و دبیرستان جای دانشگاه رو نمی گیره کاملا موافقم کاملا ولی ما آدما مجبور به عادت هستیم و بعضی وقتا باید خودمون رو گول بزنیم . گرچه می دونم که دلم هیچ وقت گول بهتر بودن دانشگاه و دانشکده ی مهندسی شیمی از دبیرستان رو نمی خوره مطمئنم دیروز یاد معلمای راهنمایی بودم و احساس کردم که هیچ کس جای شماها و اون معلما رو واسم پر نمی کنم مطمئنم

پریا

یه چیز دیگه نوشته هات واقعا خوشگل و یه جور احساسات خاصن . در مورد مسئله ی اسرائیل و فلسطین قبلا نظرم رو گفته بودم بهت که البته با مخالفت شدید شما مواجه شدم ولی شاید بهتر باشه در این مورد فقط فکر کنم و ببینم واقعا حق با کیه چه خوب بود قبلنا که میومدیم مدرسه صبحا می شستیم منتظر بچه ها می شدیم حرف می زدیم صادقانه و بدون غل و غش و چقدر خوب بود که بچه تر بودم

پ

در مورد فلسطین حاضرم یه صحبت اساسی بکنم چون بحثیه که نمیشه توی حد اکثر 1024 کاراکتر جاش داد در مورد پول هم با یک سردبیر موافق و با تو مخالفم ارزشی که پول برای ثروتمندا داره کمتر از فقیراس اما ثروتمندا پولو بیشتر دوست دارن مثل همون حرف معروفه که وقتی یه چیزی زیادی باشه میزنه زیر دل آدم و وقتی کمه ارزشش بالا میره...حالا میرسیم به بحث فقرا و گدا ها که نباید این دو کلمه جای هم به کار برن چون فقرا قابل احترام هستن دیروز که تو ترافیک گیر بودم پسری اومد دستش فال بود دلم مثل همیشه به حالش سوخت اما ازش چیزی نخریدم چون اون برای کسی کار میکنه که نیازی به این پول نداره و داره از این بچه ها بیگاری میکشه حتی نمیشه به این بچه ها پول بدی و سفارش کنی که برای خودشون نگهش دارن چون اون وقت کتک میخورن تا مجبور بشن آخر شب محتویات جیبشون رو برای عوضی هایی که براش کار میکنن خالی کنن...به هر حال نمیدونم کی قراره این وضعیت برای همیشه تموم بشه