< تموم شد - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
تموم شد

دلم خیلی گرفته دارم گریه میکنم.با تمام وجودم شعر سرود ملی مون رو فریاد زدم و گریه کردم.

نمی تونم هیچی بگم.الان فقط اون آدم هایی میتونن من رو درک کنن که باهام توی آمفی تئاتر مدرسمون بودن و سرود ملی مون رو فریاد زدن.

فقط دلم میخواد بگم که با تمام وجودم همه ی آدم هایی که توی کارگاه بودن رو دوست دارم از زحمات تک تکشون تشکر میکنم.امیدوارم همیشه فرزانگانی بمونیم.از سپیده هم یه تشکر مخصوص میکنم که این همه برای سرود ملی مون زحمت کشید.از محدثه و مائده ونسرین و خانم علیشاهی و خانم اسدی و همه ی بچه هایی که خیلی خیلی برای کارگاه زحمت کشیدن تشکر میکنم (بقیه ی اسم ها خیلی زیاد بود جا نمیشد ییهو فکر نکنین اینا مهم ترینا بودن)

از دوستای خودم به اندازه ی یک دنیا تشکر میکنم که همیشه باهام بودن و حتی یک ثانیه من رو تنها نگذاشتن.

از یکی از دوستامم ممنونم که الان داره منو دلداری میده که گریه نکنم.

برای یکی از دوستام متاسفم دلیلشم بماند.

دیگه واقعا زبان از بیان همه چیز نا توانه

ازپدر مادرمم که توی این مدت یک سال با همه ی درس نخوندن ها و نمره ها و دیر اومدن  ها و نیومدن ها و دل نگرانی ها من رو تحمل کردن.

فقط یک جمله امروز با تمام وجودم احساس غرور کردم.

خدا حافظ همین حالا

+نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/٢٠ساعت۱۱:٠٢ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()