< نصفه شب کارگاه - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
نصفه شب کارگاه

سلام الان که دارم آپ میکنم ساعت ۳:۵۵ دقیقه است.من وفاطمه الان در وضعیتی هستیم که اگه چشمامون رو ببندیم خوابمون میبره و حتی پلک هم نمیتونیم بزنیم.امروز صبح با کوله باری از وسایل مثل پتو و مسواک و ... اومدم مدرسه.امروز سمینارها بود ولی ما به دلیل اینکه کلی کار داشتیم حتی یک دونه از اونارم نرفتیم.ساعت ۲:۱۵ بود که دیگه مسئولان محترم به این نتیجه رسیدن که پروژه های کامپیوتر قراره تو سایت باشه و به همین دلیل ماها رو به شغل شریف حمالی وا داشتند و همه ی صندلی ها یی رو که توسایت بود بیرون بردند و میزها رو آوردند ماهاهم اون کامپیوتر خیابونیه رو که خیلی دوستش داریم با خودمون آوردیم توی سایت.خلاصه بعدش به دلیل اینکه باید پرینت رنگی میگرفتیم از مدرسه رفتیم بیرون و زود هم برگشتیم.بعدش دوباره شروع کردیم به کار ولی کارهای مزخرف مثل دنبال سی دی بروشور محترم گمشده گشتن،خواهش تمنا کردن برای پرینت بروشور محترم، کارت بدون اسم رو به سینه زدن و کلی کارای متفرقه ی دیگه.ولی در طول این زمان دوستام تونستن کارای مفید خوبی بکنن که باز هم جای شکرش باقیه.خلاصه ساعت ۹ بود که ما تازه فهمیدیم شام خوردن هم چیز بدی نیست.رفتیم پایین ببینیم شام نمیدن دیدیم آهنگ سرود ملی گذاشتن ماها هم جو گیر شدیم رفتیم کلی چرخیدیم و خوندیم و حال کردیم و عقده های سومی شدن و کارگاه داشتنمون رو خالی کردیم.بعدش رفتیم و نیمرو با پنیرو گوجه و خیارشور گرفتیم وخوردیم.بعد دوباره روز از نو روزی از نو .این دفعه آزاده مسئول درست کردن کارای مزخرف شد مثل پرینت گرفتن و چسبوندن و اینا دیگه.بعد از یه ساعتی که نمیدونم چه ساعتی متوجه شدیم که دیگه مخمون بیشتر از این کشش نداره ولی ما به تلاش خودمون باز هم ادامه دادیم.فکرکنم حدودای یک بود که اومدم گفتم یه چیزیم گم شده ولی خوشبختانه اون چیز پیدا شد.الان آزاده از خواب بیدار شده میگه صبحه ولی ما واقعا نمیدونیم بهش چه جوابی بدیم واقعا صبحه یا نصفه شبه؟راستی همین چند دقیقه پیش یه میل زدیم به استاد راهنمای محترم که فردا بیا مشکل ماها رو که نمیتونی حل کنی ولی خوب بیا.(اینا همه تاثیرات بی خوابیه) خوب دیگه چیز خاصی به ذهنم نمیرسه که بگم چون اصلا الان کلا چیزی به ذهنم نمیرسه.فقط میدونم که بیرون سایت سرده واین سپیده درو نمیبنده.این احساس میکنه کولر روشنه .اه دارم چرت و پرت مینویسم.

خوب دیگه روزتون یا صبحتون یا شبتون یا بعد از ظهرتون یا ظهرتون یا عصرتون یا (چی دیگه داریم؟) به خیر

 خدانگهدار

اگر زمین از تکاپوی ما نچرخد فردا دیگر آفتابی نمی تابد.

+نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٧ساعت٤:۱۸ ‎ق.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()