< تصورات نامفهوم - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
تصورات نامفهوم
 

سلام.دوباره آخرهای شهریور و مدرسه و زندگی.خیلی از ماها عادت داریم وقتی که آخر شهریور میشه شروع میکنیم به حسرت خوردن در مورد کارهایی که توی تابستون می تونستیم انجام بدیم و نکردیم و آخر سر هر چی سعی میکنیم خودمون رو توجیح کنیم به هیچ نتیجه ای نمی رسیم.خیلی ها هم وقتی آخر تابستون میشه ناراحت میشن که چقدر زود گذشت ولی اگه بهشون 3ماه دیگه هم تعطیلی بدی همونطوری میگذروننش.نکته ی اصلی اینجاست که باید به این فکر کنیم که از زندگی تواین 3ماه  چه چیزهایی یاد گرفتیم چقدر تغییرکردیم.به نظر من فکر کردن به گذشته الان دیگه فایده ای نداره،نه اینکه اهمیتی نداشته باشه اما دیگه گذشته و راهه برگشتی نیست.البته این خوبه که ماها بدونیم چه کارهایی کردیم وچه کارهایی رو پشت گوش انداختیم و انجام ندادیم ولی بااین جنبه اش که ماها دستمون بیاد که چه کارهایی رو در پیش رو داریم.خیلی کارهاست که توی این چند روز میتونیم انجام بدیم که شاید بعدا اصلا فرصتش پیش نیاد.منظور من از کار فقط این نیست که حتما فیزیکی باشه،میتونه این کار فکر کردن در مورد خودمون باشه،میتونه فکر کردن در مورد سوالهایی باشه که همیشه تو ذهنمون هست ولی ما به جای اینکه سعی کنیم جوابشون رو پیدا کنیم از خودمون دورشون میکنیم.خیلی مهمه که ما خودمون رو بشناسیم.اگه ما خودمون رو بشناسیم در واقع زندگی رو شناختیم.همیشه الویت ما درس و پروژه و امتحان و کنکور و... نیست.بیایم حداقل چند ساعت رو به خودمون اختصاص بدیم و خودمون رو بهتر بشناسیم قبل از اینکه دیگران ما رو زودتر از خودمون بشناسن.

یه نکته ی کوچولو ولی گفتنی من امسال اولین سالی بود که کوله پشتی رو میدیدم و به نظرم برنامه ی بدی نبود حالا بعضی ها فکر میکنن شاید صرفا به خاطر مجریش.میخوام بدونم شما در مورد این برنامه چه جوری فکر میکنین تا بعدا نظر خودمم بگم.

خوب دیگه خوشحالم که بازم حرفهای من رو خوندید یا اگرم حوصلتون نیومد بخونید یه نگاهی بهش کردید.

خدانگهدار

+نوشته شده در ۱۳۸٥/٦/۱۳ساعت٧:٤٥ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()