< نامه ای به مخاطب ناشناس 23 - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
نامه ای به مخاطب ناشناس 23

سلام

خیلی وقته اینجا نیومدم.انقده درگیر درس و پروژه بودم که حتی نمیرسیدم به این فکر کنم که اینجا هم وجود داره.

میدونی خیلی به اینکه چرا اینجا باید وجود داشته باشه ، چی باید بیام اینجا بنویسم که نمیتونم توی توییترم بنویسم فکر کردم .خیلی به اینکه اصلا در اینجا رو برای همیشه ببندم و برم یه جای جدید با یه ایده جدید برای وبلاگ نویسی ، نمیدونم شاید یه روز این کار رو کردم .اما واقعیتی که وجود داره اینه که این جا یه جوری کتاب زندگی منه. کتابی که همیشه یادم میاره کی بودم و کی شدم.و خب یه جورایی تنها جاییه که من رو به گذشته ای که برای فراموش کردنش کلی زحمت کشیدم پیوند میده.

بهاره ای هستم که میشه گفت بیشتر زندگیش شده دنیای مجازی .شدم یه شخصیت مجازی میون آدم هایی که شاید مثل خودمن. مثل خودم از وقتی امتحانشون تموم شده  و دیگه کاری ندارن و کسی رو هم ندارن که بخوان باهاش خوش بگذرونن همش آنلاینن و در حال فعالیت تو گوپس و فرندفید و توییتر و گودر....لازم به ذکره این آدم هایی که میگم اصلا شامل فیس بوکی ها نمیشن.

بهاره ای هستم که آرومتر از همیشه است. بی درد تر از همیشه است.انگار خیلی چیزها رو پشت سر گذاشته و دیگه نمیخواد تحت هیچ شرایطی استقلالش رو از دست بده. بهاره ای هستم که تنهاست اما میشه گفت با تنهایی خودش خوشه و دیگه اجازه نمیده کسی سراغش بیاد. بهاره ای هستم که با واقعیت های خیلی خیلی تلخ زندگیش کنار اومده و میشه گفت میدونه کجای این دنیای خراب شده وایساده.

بهاره ای هستم که ته دلش همیشه منتظرته ، همیشه دوستت داره ، همیشه تو تمام لحظاتش آرزو میکنه که کنارش باشی اما سعی نمیکنه دیگه دنبالت بگرده ، با نبودنت میسازم و اگه بیای خوشبخت ترین موجود زمین میشم.

بهاره هستم و یک دنیا کتاب نخونده ... یک دنیا فیلم ندیده ...یک دنیا جای نرفته

فعلا خدانگهدار

پی نوشت: یادم بنداز برات از این دستبند های دوستی درست کنم

 

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٢ساعت٧:٤٧ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()