< شروعی دوباره - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
شروعی دوباره

چند دفعه پیش درباره ی ناامیدی نوشتم ویه سری سردرگمی هایی که باعث میشه آدم از هدفش دست بکشه.این دفعه میخوام درمورد خود امید حرف بزنم کلمه ای که من خودم به شخصه تازه دارم احساسش میکنم وبرای به دست آوردنش هم خیلی سختی کشیدم ولی یه چیزی که خیلی تو زندگی آدم مهمه اینه که بدونی چه چیزی رو چرا دوست داری اگه بتونی به همین سوال به اصطلاح ساده جواب بدی مطمئن (مدمئن)باش راهی برات برای امیدوار بودن به هدفت بازمیشه .اگه چند لحظه فقط چند لحظه به این فکر کنی که رویاهای دست نیافتنی که تو مغزت بسته بندیشون کردی وتوی بایگانی انبارشون کردی میتونن به واقعییت تبدیل بشن هیچ وقت ناامید نمیشی مهم ترین اصلی که توی رسیدن به یه چیزی وامیدوارشدن به عملی شدن اون دخالت داره خواستن یا همون علاقه و احساس رضایتمندی که بعد از انجام اون بهت دست میده پس سعی کن به هیچ چیز دیگه جز اون فکرنکنی افکاری که مانع رسیدن به هدفات میشن همیشه درست وواقعی نیستن بیشترشون یه سری تلقین های بی دلیل و برهانن که میشه از سر راه به راحتی کنارشون زد پس نزار اونا تورو کنار بزنن .تا آخرین چیزی که در توانت هست برای رسیدن به هدفت حتی در سخت ترین مواقع بجنگ.

+نوشته شده در ۱۳۸٤/۸/٢٧ساعت٧:٤٥ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()