< نامه ای به مخاطب ناشناس 3 - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
نامه ای به مخاطب ناشناس 3

سلام

میتونم تصور کنم گرمای دستات رو وقتی این نامه رو لمس میکنی و جای انگشت های عرق کردت روش میمونه. میتونم تصور کنم که بعد از یه روز خسته کننده میشینی و این نامه رو میخونی شاید کنارش داری چایی میخوری...شایدم خوابت میاد اما میدونی که این نامه فقط برای تو نوشته شده و به همین دلیل سعی میکنی به دور از هرگونه خواب آلودگی تمام کلماتش رو بخونی و هضم کنی و باخودت تکرار کنی...میدونم که تو هم مثل من عاشق نامه هستی ،عاشق نامه هایی که برای تو نوشته شده باشن.راستی تو هم مثل من وقتی دفترچه و خودکار داشته باشی دست و پات رو گم میکنی؟ تو هم مثل من دلت واسه آدم های اطرافت تنگ میشه؟ حتی اگه بدونی بود و نبودت براشون فرقی نداره...میدونم که تو هم مثل منی. میدونم تو هم اگه فاطمه من رو ببینی خیلی دوستش خواهی داشت...میدونم تو درکم میکنی که چقدر خوشحالم که امشب باهاش چت کردم. میدونم میفهمی چرا ظهری که کلیپ نامجو نگاه میکردم زدم زیر گریه ...میدونم و میفهممت...

پی نوشت : یه زمانی وقتی اشک هام میریخت روی عینکم تا مدتها پاکشون نمیکردم و میزاشتم رو عینکم بمونن...تو این کار رو نکن اینجوری آدم ها فکر میکنن میخوای جلب توجه کنی...

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٧ساعت۱۱:٤٤ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()