< نامه ای به مخاطب ناشناس 2 - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
نامه ای به مخاطب ناشناس 2

سلام

یاد گرفته ام تنهایی را فقط میشود جمع زد، نه میشود تقسیم کرد و یا تفریق.انگار در این دستور زبان فقط جمع مجاز است و بس.دوتا آدم تنها را که کنار هم بگذاری تنهایی هایشان کم نمیشود ، فقط زیادی اش انقدر بهشان فشار می آورد که دیگر انکارش میکنند. انگار وحشت میکنند از این همه تنهایی که مثل سیلی بر سرشان هوار میشود و آنها را مجبور میکند که دیوار نامرئی بینشان را بشکنند و حرف بزنند. شاید هم این حرف ها هیچ معنی ای نداشته باشد اما باید زده شود که بهره وری آدم ها پایین نیاید. میشود گفت فلسفه ی این  نامه ها هم شاید همین است..همین ترس خفته  در من که تنهایی را فریاد میزند...

نمیدانم این رسم نامه نگاری است یا نه که من اتفاقات مهم روز مره ام را برایت تعریف کنم اما تو میخوانی مرا و همین است که اهمیت دارد...تویی که نمی نگاری اما نگاشتن از تو آغاز میشود...

پی نوشت: سرما خورده ام...نکنه نزدیکم بشی تو هم سرما بخوری...با فاصله این متن رو بخون ...

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٦ساعت٩:٤۱ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()