< نامه ای به مخاطب ناشناس1 - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
نامه ای به مخاطب ناشناس1

از این شب یه سری نوشته با عنوان نامه ای به مخاطب ناشناس اینجا نوشته میشه..همونجوری هم که از اسمش معلومه مخاطب خاصی داره که من هنوز نمیشناسمش...فلسفه وجود این نامه ها اینه که شاید یه روزی اومدی خوندی و فهمیدی که برای تو داشتم مینوشتم....شاید وجودت این جوری اثبات شد...

سلام

سرکلاس زبان تابه حال هزاران  بار روش نوشتن نامه های رسمی و غیر رسمی وتفاوتشان را مرور کرده ام  اما نمیفهمم چرا نمیشود همواره صمیمی بود؟...انگار حول شده ام ...نمیدانم این نامه باید چگونه آغازشود...ادبی باشد...شعر باشد...ساده باشد...یا چه؟ بزرگیت دلشوره به جان کلمات انداخته و یک جا بند نمیشوند...این پا آن پا میکنند و هی پاک میشوند...اما تو از هرکس برای من آشنا تری وگویی از بدو تولد میشناسمت...تویی که بودنت امید نداشته هاست...امیدی که انگار تو در آن متولد شده ای.پس از من خرده نگیر اگر نمیدانم چگونه برایت بنویسم ...

امروز فهمیدم بهترین راه فراموشی رفتن به اون مکان و خراب کردن خاطرات خوب است...باور کن افاقه میکند..آبی است که روی آتش خاطرات بریزی ...میدانی راستش نوشتن از بعضی چیزها هنوز برایم سخت است..بگذار کمی بگذرد...کاش تو هم برایم مینوشتی..تویی که عادت کرده ام به  تکرار نبودنت...

امشب با اینکه شب اول است ولی خیلی خسته ام...شبت بخیر و گذرا

پی ان:به خودم قول داده بودم از امشب شروع کنم و خب باید میکردم حتی اگه حرفی برای گفتن نداشتم...برام مهم آغاز کردنش بود و نه چیز دیگه ای....

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٥ساعت۱٢:۱٤ ‎ق.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()