< ونوس - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
ونوس

 ونوس عزیزم.تمام نغمه های غمگینم نثار روح پر تلاطمت  و تمام نگاه های ملتمسانه ام تقدیم چشمان مقدس تو باد.

کاش ناله هایم را حتی برای یک بار هم که شده گوش میدادی و صدای آهنگ سوزناکم را از اعماق وجودم میشنیدی

گاه می اندیشم که هیچ نیستم جز برگ خشک پاییزی بر تلاطم رود خانه که امید جز به دستان کوچک کودکی خندان ندارم

بیا و کودک خندان رویاهایم باش، بیا و پره های زرد و خیسم را بگیر و مرا در لای دفتر خاطراتت که  روی آن گل های بهاری نقاشی کرده ای  بگذار و بگذز ،بگذار بپوسم و تارهای وجودم در کنار خطوط خلاقیت افکار ظریف و انگشتان نوگل تو از هم بگسلد.

ونوس من ،کاش هیچ گاه رسم افروختن نمی آموختی ،کاش  شعله ای که تو به جانم انداخته ای با باران آرام میگرفت.اما گویی باران نیز روغنی است که بر جام وجودم میچکد و داغم را تازه میسازد

ونوس عزیزم، همواره به تو می اندیشم و گاه به یاد نمی آورم که قبل از تو نیز دنیایی بوده است .گویی تو حوا بوده ای و من آدم،گویی ما تبعید شدگان زمین بوده ایم و من آن هنگام که چشم بر این دنیا گشودم چون ترا نیافتم از ترس اینکه دیگر نیابمت چشمانم را بستم و تو را همچون اسطوره ای در قلبم نگاه داشتم.

الهه ی من ،تونیز مرا به یاد داری؟ به یاد داری که تو بر تاب نشسته بودی و من با هراس آزردنت هلت میدادم و تو میخندیدی و من بر پشت قامت نحیفت ایستاده بودم و به رقص ماهرانه ی موهای کوتاهت مینگریستم.

ونوس ، شرم دارم از اینکه دوستت داشته باشم،از اینکه تو را نیز هم چون خودم دست خوش کلمات و اشعاری کنم که توان بیانت را ندارند. که هم اکنون نیز نمیدانم این من هستم که برایت مینویسم یا خیالم است که از تو می نگارد.

*پ.ن:امروز زیر بارون توی یه آلاچیق ناهار میخوردیم.صدای بارون میومد و قطره هاش که من رو یاد اون سفر مشهدی مینداخت که با بچه ها رفتیم،اون روز هم بارون میومد رفتیم پیتزا خوردیم و بعدش رفتیم کوه سنگی .من بودم  فاطمه و آزاده و نغمه. اونجا هر کاری که دوست داشتیم کردیم و عکس گرفتیم.امروز من شاد بودم و نم نم میدیدم که با گذشت زمان خنده از روی چهره ی دوستام محو میشد و غمناک میشدن.انگار که بارون داشت خیسشون میکرد و اونا مچاله میشدن.تلاش کردم باهاش حرف بزنم اما از دستم فرار کرد و نزدیک بود بزنم زیر گریه.بیخودی دارم اینارو مینوسم.خیلی بی خودی.از همتون ممنونم که امروز اومدین ...

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٢ساعت٩:۳٦ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()