< پرتغالی - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
پرتغالی

بهاره،گذشته تموم شده و رفته...دیگه بهش فکر نکن...سعی کن توی الان زندگی کنی،الانی که هستی...

دوستان محترم من، حالم ازاین نصیحت دوستانه ی همتون به هم میخوره.ببخشید که این طوری میگم اما دوست ندارم دیگه این جمله یا هیچ جمله ی دیگه ای که شبیه این باشه رو بشنوم.میدونم دوستمین و دلتون میخواد کمکم کنید اما من از دستم بر نمیاد که این یک کار رو هم به میل شماها انجام بدم. وقتی گذشتم رو فراموش میکنم حس بی هویتی محضی بهم دست میده و دیگه نمیتونم به این راحتی ها  با خودم کنار بیام.وقتی قرار باشه توی حال زندگی کنم رفتارم از دست خودم در میره چون دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم.بعله،بنده توانایی عبرت گرفتن از گذشته رو ندارم،یعنی وقتی یاد گذشته کنم دلم میخواد تو اون حال و هوا زندگی کنم و اون موقعست که دیگه از حال متنفر میشم.

آره من مثل احمق ها به یه دختر بچه ی پنج ساله که میتونه کفش سفید یا قرمز براق با پاپیون بپوشه حسودیم مییشه

آره من مثل احمق ها وقتی مهمون ها از خونمون میرن جای اینکه بشینم با بقیه درباره ی دماغ فلانی و لباس اون یکی و حرفهای اقدس خانوم حرف بزنم دلم برای مهمون ها تنگ میشه و یهو دلم میگیره که تموم شد و رفت.

آره من مثل احمق ها وقتی بهترین روزهای زندگیم تموم میشن شبشون گریه میکنم که تموم شدن و ممکنه دیگه چنون شب خوبی نداشته باشم.

آره من مثل احمق ها وقتی مهمون خونمون زیاد باشه هم یه گوشه ای واسه خودم میشینم و فقط لبخند میزنم چون همچنان چیز جذابی توشون نمیبینم.

آره من مثل احمق ها وقتی دکتر بهم قرص میده هر وقت دلم بخواد میخورم و برام مهم نیست که چه بلایی سرم میاد.

آره من مثل احمق ها هنوز که هنوزه خوابه مدرسه و دوستای مدرسه رو میبینم و هنوز تو خواب هام با اونا اینور اونور میرم.

آره من مثل احمق ها وقتی یکی بهم بدی میکنه بعد چند ساعت تو ذهنم داستان رو جوری تغییر میدم که انگار خودم یه کار بدی انجام دادم و اون هیچ کاری نکرده.

آره من مثل احمق ها وقتی یه چیزی از گذشته  یادم میاد گریه میکنم و ساعت ها توش زندگی میکنم.

آره من مثل احمق ها هیچ کس رو فراموش نمیکنم حتی اون رفتگر پیرمردی رو که یه روز داشت سر کوچمون جارو میکرد.

آره من مثل احمق ها کرم ابریشمی هستم که در پیله گیر کرده،دلش میخواد روی برگ ها راه بره و برگ بجوه و میترسه که به جای پروانه ،خفاش بشه.

آره من مثل احمق ها حرفهایی که توی دلم دارم رو به طرف نمیزنم و به آینه ی توی اتاقم میزنم.

آره من مثل احمق ها دلم چیزهایی رو میخواد که وجود نداره.

آره من مثل احمق ها اشک میریزم برای آدم هایی که ناراحتم میکنن.

آره من مثل احمق ها ...

آره من مثل احمق ها  احمقم...یه احمق با اخلاق همیشگیش...بد اخلاق و همین

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱۱ساعت۱٠:٤٥ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()