< مدرسه - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
مدرسه

سلام دیدم دیگه داره این مدتی که چیزی ننوشتم زیاد میشه ودیگه خیلی خیلی داره طولانی میشه .میدونم هممون درگیریم  درگیر درس ومدرسه و هزار جور کار که وقتی مدرسه ها شروع میشه روی سر آدم میریزه وتمام وقت آدم رو پر میکنه .نگاه کردن به پشت سر دیگه دردی از هیچ کدوممون دوا نمیکنه .اولین روزی که رفته بودم مدرسه یکی از بچه ها گفت نه ماه مونده تا تابستون ،واقعا حرفش برام جالب بود چون این نشون میداد که چقدر امیدواره ولی خوب این دورانم یک دوران از زندگیه که باید بگذره ماه رمضان هم که دیگه شروع شده و انشا الله به همه خوش بگذره ماشاالله تلوزیون هم که دیگه پشت سر هم سریال از خودش در وکنه نه ببخشید نشون میده .بدترازهمه اینه که مدرسه ها دوباره شروع کردن امتحان گرفتن ونمره و هزار جور بازی که سر بچه های بیچاره دربیارن ولی خوب هرجوری هست مدرسه هم یه جوری خوش میگذره همین که توی به جو که همه هم سن وسالای خودتن و میتونی با همشون ارتباط برقرار کنی خودش کلی سرگرم کننده است .همین که هر معلمی بعد ازاینکه رفت تا دو ساعت با بچه ها تو کلاس مسخره اش میکنیم جالبه ،تقلب های سر امتحان و اینکه همه فکر میکنن معلم ها نمیبینن بامزس ،همین که سر زنگ هایی مثل دینی و ادبیات و… نصفی از بچه ها دارن با هم حرف میزنن ونصفی دیگه هم دارن از زیر میز کتاب میخونن هم یه جور حال میده ،همین که معاون اجرایی=ناظم(کرمی)رو دوربزنی ونری سرکلاس و کلاس رو دو در کنی هم یه جوردیگه ای حال میده،سر وکله زدن به مسئول های مدرسه که برای انجام دادن یه کار کوچک تو مدرسه هزار جور آسمان وریسمان میبافن هم یه جوری حال میده،(این یکی مخصوص بچه های فرزانگان)"ودرآخر حلقه زدن بچه های سوم وسط حیاط وشعر وسرود ملی خوندنشون قشنگ و غرور آمیزه من که تو این مواقع سعی میکنم خودم رو بینشون جابدم چون دیگه از دست کرمی هم کاری برنمیآد."خلاصه تا چشم روی هم بزاری همون جوری که تابستون رفت سال تحصیلی هم تموم میشه .مهم نیست که کی تموم میشه مهم اینه چه جوری تموم میشه.(یاده یکی از تبلیغات تلوزیون افتادم)

+نوشته شده در ۱۳۸٤/٧/۱۸ساعت۱٠:۳٦ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()