< مرغ سحر ناله سر کن.... - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
مرغ سحر ناله سر کن....

سلام

این چند روز هر چیزی که توی ذهنه آدم میاد یه ربطی به کشت و کشتار داره.قطع کامل موبایل ها،کم شدن فجیع سرعت اینترنت،لغو شدن امتحانای دانشگاه،اخبار ضد ونقیض و ناراحت کننده کم ترین چیزیه که هر فردی تو این ر وزها باهاش در ارتباطه.

دلم پره ،هر کسی میاد یه چیزی میگه که باز آدم رو به یه سویی میکشونه که نمیدونی درسته یا نه.تلوزیون رو میگیری میزنی شبکه خبر داره سطل آشغال های سوخته ی گوشه کنار شهر رو یا شیشه های شکسته ی بانک ها و مغازه های مردم رو نشون میده،بعدش هم میره با یه سری مردم مصاحبه میکنه و همشون اظهار میکنن که از وضع موجود ناراضین و کلا دلشون میخواد شهر آروم شه آخرشم از پلیس تقاضا میکنن که به شدت با آشوب گرها برخورد کنه.

تلوزیون رو خاموش میکنی و میشینی پای کامپیوتر،چون بیشتر سایت ها فیلتره مجبوری زبونم لال زبونم لال از فیلتر شکن استفاده کنی و بری همون سایت های خیلی ساده ای که چند روز قبل از انتخابات طبق قوانین جمهوری اسلامی میشد توشون گشت زد و کسی هم معتقد نبود که اشکالی برای دولت داره.کلی لینک هست که بری و نگاه کنی،یک عالمه عکس میبینی از دانشجو های بد بختی که کتک زده شدن،و حتی دانشجوهایی که مردن،دلت آب میشه،دلت میترکه،دلت میخواد داد بزنی،عکس های خوابگاه رو که نگاه میکنی با خودت فکر میکنی سطل آشغال مهم تره یا جون جوون مردم،جون دانشجویی که پدر مادرش تو یه شهر دیگه با هزار امید و آرزو بچشون رو فرستادن تهران که توی یکی از بهترین دانشگاه های تهران درس بخونه و اینه که آزارت میده. کلی باتوم میبینی تو دست نیروهای امنیتی و به فکر حرفای اون آدم هایی که با شبکه خبر مصاحبه کرده بودن میافتی و با خودت فکر میکنی واقعا حرف اون خانوم یا آقایی که گفتن با آشوب گرها مقابله کنین این بود که با باتوم جوون های مردم روبزنن؟ باورت نمیشه که مردم یه چنین چیزی بخوان چون ممکنه بچه ی خودشون هم جزو همین آدم ها باشه.

سعی میکنی کلمه ی آشوب گر رو توی ذهنت معنی کنی.نمیفهمیش چون مصداقش میشن همون آدمای شادی که یه دست بند سبز بستن دستشون و دارن برای نامزد مورد علاقشون شعار میدن.ولی آشوب گر معنیش فرق میکنه.مطمئنا اونام دلشون نمیخواد کشورشون رو به هم بریزن و خرابکاری بکنن.مطمئنا اونا خودشون نرفتن با تبر در خوابگاه خودشون رو بشکونن.مثل همه ی آدمای دیگه هنگ میکنی.

دلت آرامشی میخواد که وجود نداره.یاد دکتر شریعتی میافتی و حرفش که میگن عرفان ،آزادی و عدالت اگه هر کدوم به تنهایی هدف بشن به یه نظام فردی منتهی میشن و هیچ کدوم انسان رو به تکامل نمیرسونن.چقدر دلت برای ایشون تنگ میشه.دلت میخواد کز کنی یه گوشه از اتاقت و فقط کتاب بخونی و حس کنی یه روزی کسی به حرفهای توی کتاب ها گوش میده.

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢۸ساعت٤:۱٤ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()