< Ctrl + G - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
Ctrl + G

وای الان کسی نمیدونه چقدر احساساته خاص دارم.نمیدونم چمه،سرم پره از جمله هایی که حس میکنم یه جا باید بیانشون کنم.چقدر هیجان زدم از اینکه خودکار توی دستمه و دفتر سبز قشنگم رو برداشتم و دارم مینویسم.کلی جمله هست که باید بگم تا راحت شم.مبخوام ار کیبورد کامپیوترم بگم و اینکه دیشب یهو فهمیدم چقدر بهش علاقه دارم.چقدر دوستش دارم و چقدر برام آشناست.به دکمه هاش که نگاه میکنی هنوز همون حس و حال زمانی که برای تایپ کردن کیبورد رو نگاه میگردم رو داره.اینکه انگشتام چقدر باهاشون احساس صمیمیت میکنن.اینکه چقدر دلگیر شدم وقتی دیدم دکمه های کیبوردم تو سری خور شدن.همش من فشارشون میدم و  اونام اون چیزی که من میخوام رو روی صفحه چاپ میکنن.اینکه تاثیر space توی زندگی من اونقدر زیاده که تاثیر قاشقی که باهاش غذا میخورم.اینکه کیبوردم چقدر بهم نزدیکه.همه ی حرفهای من رو لمس کرده.همشون رو،تمام کلماتی که شاید زمانی از نوشتنشون وحشت داشتم.هیچ وقت دلم نمیخواسته نوشتن با خودکار رو با تایپ کردن مقایسه کنم چون توی تایپ کردن نمیتونی بد خط بنویسی،نمیتونی خط خطی کنی .نمیتونی زیر نوشتت کج و کوله امضا کنی  و اینا یعنی هویت یه نوشته ی اصیل از نظر بهاره.همونطور که وقتی دیشب حالم از کامپیوتر و اینترنت بهم خورد و خاموشش کردم و کتاب دستم گرفتم که بخونم  دلم بریا تمام کتاب های دنیا که pdf شدن سوخت.کتاب رو باید بشه بو کرد،باید بشه ورق زد و تمام اون احساساتی که وقتی کتابت پاره میشه بهت دست میده و لذت میبری از اینکه کنارته.اما این کیبورد هم کم کم توی دل من جاباز کرده.کم کم زندگی آدمی مثل من تبدیل میشه به فشرده شدن مجموعه ای از کلید ها و این کلید ها رو اگه مثلا shift رو با هر کدومشون بگیری مفهموم دیگه ای پیدا میکنن.مثل تعامل آدمها.انیکه هر آدمی یه دکمه ی shift کنارش داره که مفهومش رو عوض میکنه اما حقیقت  دکمه همون جاییه که هست و کنار دکمه های دیگه،روی صفحه ی خاک گرفته ی کیبورد.وتو خودت شاید انتخاب میکنی چقدر تو سری بخوری از دیگران،دلت میخواد space باشی و هر چند کاراکتر یه بار فشرده بشی یا میخوای چیزی شبیه page down یا insert باشی وفقط گاهی کسی یادت بکنه.نمیدونم چه لذتی داره space بودن ولی شاید خیلی جذابیت بیشتری داشته باشه از چیزی شبیه escape یا delete . آره میدونم دارم چرت میگم اما اینا چیزهاییه که دارن توی سرم میچرخن .که پر شدم ازشون.که اینکه میتونم یه Enter خوب باشم تو صفحه کلید دنیای اطرافم؟ یا ترجیح میدم فقط گاهی اوقات نقش F1‌ روبازی کنم؟.نه، F1 بودن لذت نداره همونطوری که من خودم ازش استفاده نمیکنم  و زیاد به نصیحت های ویندوز گوش نمیدنم.کاش بشه آدم چیزی شبیه Caps Lock باشه که همه رو با هم تغییر بده اما خوب زیاد هم بلند پروازی نمیکنم من به shift  هم راضیم.

باشه میدونم بسه دیگه

خدانگهدار

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۸ساعت۳:٤٤ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()