< اتفاقات گذشته - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
اتفاقات گذشته

من یک دفتری دارم که هر چند هفته یک بار  که دلم میگیره و یه جورایی می خوام که بنویسم میرم سراغش .اول چندتا از نوشته های قبلی رو میخونم بعد شروع میکنم به نوشتن.ولی واقعا برام خیلی جالبه چون وقتی قبلی ها رو با الان مقایسه می کنم میبینم خیلی چیزها تغییر کرده حرفهام ،آدم هایی که دربارشون حرف می زنم ویه عالمه چیز دیگه .وقتی فکر میکنم می بینم خیلی چیزها هست که میتونه باعث بشه، بعضی وقت ها یک اتفاق ساده می تونه آدم رو اونقدر از قبل جدا کنه وبا خودش به جاهای دیگه ببره که آدم خودشم باورش نشه ،گاهی وقت هام درجازدن برای آدم ها باعث میشه که خودشون به فکر تغییر دادن خودشون بیفتن .اتفاقات خوب که جای خودشون رو دارن وباعث میشن آدم یه جورایی احساس خوبی نسبت به خودش پیدا کنه واعتماد به نفس پیدا کنه .اتفاقات بد باعث میشن آدم ها حتی برای چند لحظه هم که شده خودش رو اونطوری که هست ببینه ولی اشکالی که ما آدم ها داریم اینه که زود خودمون روبه خاطر اشتباهاتمون  می بخشیم .به نظرمن این راه درستی نیست دلیلی نداره که خودمون رو ببخشیم البته اینم بگم سخت گیری زیاد از حد اصلا کار خوبی نیست ولی باید درست فکر کرد باید ببینیم  کجای کار اشتباه کردیم و از این به بعد باید چی کارکنیم که دیگه اونو تکرار نکنیم.به نظرمن آدم ها وقتی باید از خودشون ناامید بشن که ببینن اشتباهات قبل رو دوباره تکرار کردن .

+نوشته شده در ۱۳۸٤/٦/٢٠ساعت٢:۱٢ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()