< دراین سرای بی کسی - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
دراین سرای بی کسی

وقتی که از خونه بیرون میرم،توی صف اتوبوس می ایستم،سوار مترو میشم ویا توی خیابون های شلوغ و پردود ودم تهران پیاده روی میکنم خیلی چیزها و مشکلات رو میبینم،از فقر و مشکلات مالی که باعث شده یه پسر یا دختر 7،8 ساله جلوی مردم رو بگیره و بهشون التماس کنه تا ازش چیزی بخرن تا مشکلات و ناهنجاری های اجتماعی که دیگه گفتنشون جایز نیست.نمی دونم چرا تازگی ها این مشکلات جامعه هر روز پر رنگ وپر رنگ تر میشه ،هر روز بدتروهرروز مردم از اوضاع زندگیشون ناراضیی تر. حتی دل خوشی ها و امید های کوچک زندگی مردم که همون برنده شدن و مدال آوردن  ها بود هم دیگه کم کم داره رنگ میبازه و کلا همرو ناامید کرده.مردم جامعه ی ما بدجوری توی اوضاع زندگی شخصی واقتصادیشون گیر کردن،اونقدر که وقت ندارن سرشون رو بلند کنن و ببینن اصلا کلا دنیا یعنی چی؟ نمیخوام بگم که همش تقصیر خودشونه ولی باید قبول کنن که خودشون هم در این مسائل دخیلن. این روزها هرجا که سر میزنی ،هر کسی که کنارت میشینه توی هر محفلی ویا گذرگاهی ،یا داره از گرونی شکایت میکنه یا اوضاع زندگیش.گاهی وقت ها و یا خیلی وقت ها باخودم فکر میکنم تویی که یه زمانی اون همه ایده آلیست بودی و از اتوپیا و آدم بودن حرف میزدی چه کمکی به مردم جامعه ات کردی؟ یا اصلا چی کار میتونی بکنی؟ تویی که ادعات میشدکه میتونی حرف بزنی ،داد بزنی و بگی ،چی شد که تا درمقابل یه مشکل برای خودت قرار گرفتی خودت رو باختی و آدم ها رو به کل فراموش کردی؟ بگذریم.

مردم ما از لحاظ روحی اونقدر خستن که دیگه توانی برای فکر کردن و اندیشیدن و فهمیدن ندارن.آدمای شهر ما روزی هزار بار از خیابون انقلاب میگذرن اما چقدر به کتاب های توی ویترین توجه میکنن،اونقدر درگیر افکار اینن که اجاره خونرو کی بدن،پول فلان کلاس بچشون رو چه جوری قسط بندی کنن،از کجا وام بگیرن،چند جای دیگه باید کارکنن و ... که دیگه مجالی برای دیدن و یا حتی خوندن اسم اون کتاب ها نمیمونه.(این خودش کلی جای بحث و حرف زدن داره)یکی دیگه از مشکلات جامعه ی ما  که همیشه بوده عدم آگاهی آدم هاست.آگاهی از همه چیز و همه کس و همه جا.تنها وسیله ی اطلاع رسانی  که آدم ها گه گاه اگه وقت داشته باشن بهش رجوع میکنن تلویزیونه که اونم به نظر من داره روز به روز بی محتوا تر میشه وشاید روز به روز مدیران محترم و برنامه ریزان اون بیشتر به این فکر میکنن که با نشون دادن فیلم های قدیمی دوره 1800 و 1900 ویا فیلم تلویزیونی هایی که تفکر فیلم نامه نویساشون مال عهد قجر یا اوایل پیروزی انقلابه باید وقت مردم رو پر کرد. گفتم فیلم یاد فیلم های سینما افتادم.فکر کنم با رد شدن از در سینماها  ویا حتی دیدن تبلیغ های اونا از تلویزیون هم بشه کل داستان رو حدس زد. روزنامه هام که هر کدوم ساز خودشون رو میزنن و گه گاه میشه گفت مردم رو گمراه میکنن تا آگاه. دلیل اینکه پر حرفی میکنم و تازگی ها سعی دارم از مردم حرف بزنم  اینه که دلم خیلی پره و حتی اگه فقط گفتن هم فایده ای نداشته باشه باز هم باید گفت.

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/۳۱ساعت۱:٠٩ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()