< از ماست که بر ماست - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
از ماست که بر ماست

نمیدونم حرف زدن تا چه حدش جایزه،نمی دونم گفتن تا چه حدش خوبه اما بعضی وقتا شرمم میگیره از سکوت ویا تنها حرف زدن از خودم و مشکلات خودم  و در گیری های خودم.شرمم میگیره از اینکه چشمام رو روی تمام اتفاقات اطرافم ببندم و تنها خودم رو ببینم.قدیم ترها خیلی حرف میزدم از آدمها،از کاراشون، از نگاهاشون و از همه ی چیزهایی که اذیتم میکرد و میکنه.نمیدونم تا حالا چقدر درمورد مسئولیت هامون فکر کردیم،در مورد کارایی که باید بکنیم و اینکه آیا اصلا کلا وظیفه ای روی دوش ما گذاشته شده؟ از صبح که از خواب بلند میشیم چند بار با خودمون فکر میکنیم که امروز به غیر از کارای شخصی چه کارای دیگه ای میتونیم انجام بدیم یا باید انجام بدیم،کار منظورم این نیست که حتما حالا در مکان مشخصی و یه سری شغل ها ویا فعالیت های خاصی باشه.شاید گاهی وقت ها خوندن دوتا کتاب بتونه اونقدر تاثیر ‍‍‍ژرفی روی یه آدم داشته باشه که مثل یه وظیفه یا کارمهم به حساب بیاد.یا مثلا تاحالا چند بار بعد از خوندن صفحه ی حوادث و جنایات روزنامه ها با خودمون فکر کردیم که واقعا چه عواملی میتونه باعث اونجور رفتارها از آدمهایی مثل ماها باشه.نمیدونم ماها چرا اونقدر دنیای خودمون رو تنگ کردیم که جز تا فامیلهای نزدیک تازه اونم همونهایی که در اطرافمون زندگی میکنن رو نمیبینیم.وقتی داریم از توی  یه خیابونرد میشیم ویه پیر مردگدا رو کنار خیابون میبینیم که داره به دستای این و اون نگاه میکنه چند بار شده که سعی کنیم بفهمیم چرا ویا حتی خودمون رو چند ثانیه جای اون بذاریم. یا حتی ساده تر از اون وقتی توی اتوبوس نشستید و یکی آشغالش رو از پنجره بیرون می اندازه تاحالا چند بار شده که به غیر از اینکه درون خودتون بد وبیراه بار طرف کنید و به بغل دستیتون آروم بگین مردم چه بی فرهنگ شدن و آخرشم ادای آدمای روشنفکر و پست مدرنیست و فهمیده رو دربیارین و درباره ی فرهنگ مردم اروپا حرف بزنین و تهش هم راه رو به اینکه اصلا ایران جای خوبی برای موندن نیست بکشونید،چند بار شده توی صورت طرف به دقت نگاه کنید وبه انگیزش و اینکه من به جای غر زدن چه کاری میتونم انجام بدم که اون نه جبهه منفی بگیره و نه بهم توجه نکنه  و دیگه این کار رو انجام نده فکرکنید. اصلا همین فرهنگ،تا حالا با خودتون فکر کردین وقتی میگین مردم ایران بی فرهنگن،خودتون رو هم زیر سوال بردین؟ یا کلا چراتا هر اتفاقی می افته سعی میکنید با هویت اجتماعی و فرهنگی ایران بازی کنید نه با بی مسئولیتی خودتون. واقعا از نظر من خودمون باعث اتفاقات اطرافمون هستیم.اگر چیزی به دلیل اهتکارگرون میشه،اگه یه چیزی یهو نایاب میشه،اگه ادارات کار مردم رو انجام نمیدن،اگه مردم حق همدیگر رو میخورن،همه تقصیر خودمونه و باید این رو باور کنیم.چون اونهایی که این کارها رو انجام میدن هم مردم این جامعه هستن مثل ماها. چند وقت پیش داشتم با یکی از دوستام درباره ی بعضی ناهنجاری های اجتماعی ،اخلاقی حرف میزدم.دوستم گفت اگه مبانی دینی خوب اعمال بشن کل مشکلات حل میشه.من هم پذیرفتم وگفتم درحال حاضر مشکل جامعه ی ما وجواناش دین گریزیه.و آخرش هم به این نتیجه رسیدم که مردم ما زمانی که برای اولین بار یه ناهنجاری رو در جامعه میبینن به جای اینکه باهاش مقابله کنن اون رو به عنوان یه هنجار می پذیرن و ازش استفاده میکنن و کاراشون رو توجیه میکنن.می بینید اشکال از من وشماست که نه وظایفمون رو میشناسیم و نه بهشون عمل میکنیم.

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/٢٥ساعت٧:٤۱ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()