< جاهلیت قرن بیست ویکم - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
جاهلیت قرن بیست ویکم

حتی شرم دارم شروع کنم.حتی کلمات وقتی به ناچار بر صفحه ی کاغذ نقش میبندند از روی تو رنگ میبازند.دیگر باید حرف بزنم،باید.اگر صدایم در نمی آید،اگر قلبم تب و تابش را از دست داده مهم نیست.اگر گام هایم راه را نشان نمیدهد،اگر چشمانم دیگر امیدی به یافتن آشنایی ندارد مهم نیست. چقدر ساکتی.کاش میتوانستم هم پای تو سکوت کنم،کاش میتوانستم هم آوای تو در گذر نسیمی از میان درختان سرود آرامش سر دهم.اما چه کنم که گه گاه میگدازم.گه گاه از دیدن وشنیدن بیزار میشوم. گوش هایم را میگیرم ،پلک هایم راروی هم فشار میدهم و آرزو میکنم دیگر نباشم.حیف که نمیشود نبود و ندید و نشنید و نفهمید.چه راحت به تو تهمت میزنند،چه راحت تو را باهمه چیز اشتباه میگیرند،چه راحت تورا هم چون جدولی حل میکنند و برای جایزه گرفتن به صندوق پستی می اندازند.چه راحت تو را نمیبینند.چه راحت کورند.چه راحت نمی بینند که چه رنجی میکشی از حرفهای زیادشان،از زبانی که دارند که بگویند نه بجنبانند و ... .گاه می اندیشم چرا ما؟چرا آدم؟ چرا؟ فرشتگان که راست میگفتند. چه میبینی که آنها نمی دیدند.چه دارم که کسی ندارد.چگونه باری به این سنگینی بر دوش ما گذاشته ای اما بعضی ها حتی احساسش هم نمیکنند.چرا صبر میکنی؟ چرا میشنوی و تنها با نگاهت دنبالمان میکنی؟ چرا میگذاری هرچه هست و نیست را به گند بکشیم.چرا؟ چرا فهمیدن این قدر رنج بار است. چرا نفهم ها عالمند و فهمیدگان بر دار؟چرا اینقدر دوستمان داری؟ دارم در درون شعله های خودم میسوزم، از حماقت انسانیان. حتی می ترسم نام انسان را بر زبان بیاورم.موجوداتی که در هم میلولند و به خود می بالند اما حتی نمیدانند چرا.از صبح تا شب بانگ خدا ورد زبان و کلامشان است و برای تمام امور کلاه برداری و یا برای بعضی مشکلات کچلی کلاه گذاری و کاسبی و دلالی و گول زدن و سر بردین با پنبه و سر کیسه کردن 4 تا احمق تر از خودشان قسم میخورند و 124 هزار پیامبر را به قربانگاه می برند و کرور کرور خران انسان نما را رنگ میکنند.نمیدانم از چه کلمات و چگونه استفاده کنم که توانسته باشم کمی آرام بگیرم.یعنی کل زندگی که نه ببخشید زنده بودنشان  همین است که از خواب بلند شوند  و مادر زمان لالایی جدیدی برایشان بنوازد و آنها را بفریبد  و دوباره بخوابند و اگر هم در مواقعی نیاز به چیزی داشتند  همان در رخت خواب ابدیشان  احتیاجات رارفع کنند و دوباره بخوابند. حداقل خران و دیگرا موجودات شریف را از صبح به بیگاری میگیرند  و بعضی مواقع مجال استراحت میدهند ،یونجه ای و آبی ،آخوری  و گاه عر عری.اما این موجودات شی عجاب  درخواب هم عرعرشان به راه است و 24 ساعت این دهان را میجنبانند مبادا  فراموش شود که اینان هم زبان دارند.اما چه فایده که من هر چه بگویم و فریاد بکشم جز خودم و چند تای دیگر حتی توجهی هم به این نکته ندارند که زندگی کردن چیزی ورای زنده بودن است.

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/٤ساعت۱۱:٢٤ ‎ق.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()