< هوا سرده - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
هوا سرده

سلام.

پس از مدت ها اوووووووووووووه نه پس از ماه ها اومدم سراغ این دخمه ی دوست داشتنی خودم که خیلی چیزها ازش یاد گرفتم و خیلی چیزها ازم یاد گرفته.

خوب نیومدم زیاد حرف بزنم.شاید یه جورایی اومدم ابراز وجود کنم.آخه تازگی ها تو وجود خودمم شک کردم.

دلم برای اینجا و حرفهام و کارام و حتی اون وقتی که صرف میکردم اون نوشته های طولانی رو که شاید تنها ثمره ی بودنم بودن رو مینوشتم.

نمیدونم الان اسم این جور زندگی کردن چیه یاشایدم دارم اشتباه میکنم اینی که من میگم اسمش زندگی کردن نیست زنده بودنه.

نمی دونید دارم با چه چیزهایی می جنگم.هر یه ماه یه بار کارم شده اینکه...

نه مهم نیست.میگذرد.مهم اینه که من هر چه قدر هم خودم رو توی صندوقچه قایم کرده باشم اون زنده است.یه قول یکی اگه برام ارزش داشته باشه آخر سر یه روزی میرم دنبالش و بازش میکنم.

من برمیگردم.برمیگردم.و اونهایی رو هم که رفتن رو باز میگردونم حتی اگه فقط یک نفر باشه.

فعلا خدانگهدار

+نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٠/٩ساعت۱٢:٢٤ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()