< تابستون - حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
تابستون

سلام

امسال هم مثل هر سال روز ها پشت سر هم میان تا دوباره برسن به پاییز ویه عالمه چیزه دیگه مثل خیا بون های فرش شده با برگ های زرد و نارنجی درخت ها  مثل نم نم بارون وکمی هم سرد شدن هوا مثل شوق بچه های کلاس اولی که برای اولین بار می خوان برن مدرسه مثل بچه های سال بالاتر که دوباره یاد غم وغصه های زندگیشون افتادن که دوباره میخوان برن مدرسه و هزار بد بختیه مدرسه و درس مثل زیاد شدن ترافیک تهران به دلیل سرویس های مدارس مثل مدرسه ها که دوباره پر میشن از سرو صدای بچه ها و مثل یه عالمه چیز های قشنگ و زشت که با اومدن اولین عدد یک روی تقویم ها شروع میشن .یکی هم  مثل من که امسال تابستون اصلا نفهمیده چجوری اومدو رفت هنوز تو کارا و برنامه ریزی های خودش گیر کرده و گیج و مبهوت به روزهای خط خورده ی روی تقویم نگاه میکنه ولی هنوز مونده هنوز میتونم از همین چند روزه مونده هم استفاده کنم .باور کردن اینکه یک سال گذشته سخته ولی میشه چون هیچوقت آدم مثل دیروزش نیست همینم برای من بسه.

+نوشته شده در ۱۳۸٤/٦/٤ساعت٩:۳٥ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()