< حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
Like the tears had never hit the ground

نتونستم....هنوز نمیتونم....باید این پست رو پاک میکردم چون نتونستم...هنوز نمیتونم

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٠ساعت٩:٢۱ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()
اصول فکری

اصل اول: تو هیچ وقت از طرف من بخشیده نخواهی شد.این رو فراموش نکن.

اصل دوم:من اشتباهم رو  تکرار نمیکنم...حتی اگه برای تکرارش به خودم بپیچم و از اعماق وجودم دلم بخواد اشتباه کنم.

اصل سوم:من یه دختر زشت و بی خود و حقیر و پست و بد و بد اخلاق ام

اصل چهارم:یه درخت کنار خیابون  جزو فضای سبز حساب میاد و هر وقت سبز بود میشه ازش لذت برد و کسی نیازی نداره بهش توجه کنه و هر وقت بخواد میتونه شاخه هاش رو بشکونه تا میوه هاش رو بخوره تازه کسی هم حق نداره به طرف بدجور نگاه کنه که چرا چنین کاری رو کردی...بالاخره درخته جزو اموال عمومیه و میتونی هر بلایی سرش بیاری و چون درخته زبون نداره که بیاد خرت رو بگیره و هر وقت دلت هم خواست میتونی متنبه بشی و دیگه این کار رو انجام ندی و این باعث میشه آرامش پیدا کنی چون حالا این درخت که نابود شد ولی شاید درخت دیگه ای آسیب نبینه.

اصل پنجم:درخت ها قادر به خودکشی نیستن.

اصل ششم:درخت های کنار خیابون کسی رو ندارن ،کسی هم اون ها رو نداره

اصل هفتم:درخت های کنار خیابون با فاصله از هم کاشته میشن و هیچ وقت به هم نمیرسن و همشون تنهان.

اصل هشتم:تنها داشته ی درخت های کنار خیابون همون آدم ها و ماشین هایین که از کنارشون عبور میکنن و در واقع تنها دلیل ادامه بودنشونن.

اصل نهم:تنها آرزوی یه درخت کنار خیابون اینه که یه نفر یه روز بیاد و شاخه های شکستش رو نوازش کنه، به برگ های ریختش و  زردش توجه نکنه و بخواد اون درخت رو به باغچه ی خونش ببره.

اصل دهم: من یه درخت کنار خیابونم....

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٥ساعت۱٢:٢٠ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()