< حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
به کجا چنين شتابان؟

سلام.دلم گرفته.احساس میکنم یکی از آخرین کبریت هایی که برای روشن نگاه داشتن و خاموش نشدن قلبم نگه داشته بودم سوخته و تموم شده.یه ماه پر از چیزهایی که می پرستیدمشون با اینکه شاید زیاد ازشون سهم نداشتم.تنها امیدم شده بود همین ۳ تا شب قدر که اونقدر حرف داشتم به خدا بزنم که نفهمیدم چه جوری تموم شدن.الان احساس دختر ک کبریت فروش رو به خوبی درک میکنم.درمونده شده بوده و دیگه چیزی برای گرم کردن و یا خاموش نشدن خودش نداشته.تنها بهانه اش برای ماندن رو هم از دست داده بوده.بعضی وقت ها با تمام وجود دلم چراغ میخواهد.حالا شاید یه روزی متن کامل دلم چراغ میخواهد رو گذاشتم.الان یه پیامک زدم یه یکی از دوستام و ازش خواستم یه سری دعا بکنه.بعد یه حرفهایی زد که فهمیدم اونم مثل من یه بغض تو گلوش گیر کرده.اونم وقتی به ساعت نگاه میکنه از خودش شرمنده میشه.واقعا نمیتونم امشب خوشحال باشم.برای دومین سال از بهره بردن از ماه رمضونی که هر سال براش لحظه شماری میکردم محروم شدم و الان توی ایستگاه قطار وایسادم و دارم براش دست تکون میدم.و فقط مبالغی اشک و آه و اظهار دل تنگی رو به عنوان توشه راه براش میفرستم.خدایا یه کاری کن من نرم(معنی نرم رو شاید بعضی ها بفهمن).خدایا بعضی وقت ها اونقدر نسبت به صبرت حسودیم میشه که نمیدونم چی بگم.اونقدر دوستم داری که دلم میخواد همه جا خودم و تورو فریاد بزنم ولی من... . هرجا برم حتی اگه خودم رو هم جا بزارم تو رو با خودم تا ته خط میبرم فقط نزار یه روز فکر کنم که بهم کمک نمیکنی.دوست داشتن رو به هممون عطا کن.بعضی وقت ها وقتی بهت فکر میکنم یا نه حتی به اطرافم فکر میکنم نفسم بند میآد مثل زبونم که خیلی وقته بند اومده.

ماه رمضون تموم شد ولی چیزی که ماندگاره خداست.همان واجب الوجودی که وجودم ز وجودش شده موجود.بیاین همیشه کارایی رو بکنیم که تو ماه رمضون میکنیم.ماها عادت داریم تو ماه رمضون تمرین میکنیم  ولی فردای ماه رمضون تو امتحان خدا رد میشیم.ولی باز هم خدا میگه عیبی نداره دوباره تلاش کن.آخه چه جوری دلمون میاد...

بی خیال

عیدتون مبارک

خدانگهدار

+نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٠ساعت٧:۱۳ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()