< حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
مطمئن باش...

تا وقتی که میدونی هستی مطمئن باش نابود نمی شی.تا وقتی که نابود نشدی مطمئن باش می تونی.تاوقتی که احساس میکنی میتونی مطمئن باش ناامید نمیشی. تا وقتی که امیدواری مطمئن باش خاموش نمیشی. تا وقتی که روشنی مطمئن باش فراموش نمی شی.تا وقتی که فراموش نشدی مطمئن باش زنده ای .تا وقتی که زنده ای مطمئن باش مغروری.تا وقتی که مغروری مطمئن باش انسانی.تاوقتی که انسانی مطمئن باش فرشته نمیشی. تاوقتی که فرشته نشدی مطمئن باش اشتباه میکنی.تاوقتی که اشتباه میکنی مطمئن باش میتونی توبه هم بکنی.تا وقتی که میتونی توبه کنی مطمئن باش خدا هم وجود داره.تا وقتی که خدا وجود داره مطمئن باش میتونی آدم بشی. تاوقتی که آدم بشی مطمئن باش عمرت تموم میشه.تا وقتی که عمرت تموم نشده مطمئن باش زندگی میکنی.تا وقتی که زندگی میکنی مطمئن باش میدونی هستی.

پی نوشت:فکر نمیکنم بد باشه اگه نظر بدین

+نوشته شده در ۱۳۸٥/۸/٢٤ساعت٦:٠۸ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()
شيشه ی پنجره را باران شست

قطره های باران باشتاب هر چه بیشتر به در و دیوار شهر برخورد میکردند.اما پنجره های کلاس بسته بود.صدای خشک معلم با صدای برخورد قطرات به پنجره آمیخته شده بود.پچ پچ های بچه ها درکلاس جایی دیگر برای درس باقی نگذاشت.پچجره ها باز شد.بچه ها بدون توجه به حضور معلم به سمت پنجره هجوم آوردند.بوی نم و صدای شدید باران کلاس را پر کرد.چشمهایش را بست.در سراسر وجودش آتشی شعله ور بود.دردرون سوزانش به دنبال تصوری از خودش می گشت.خودی دیگر برایش وجود نداشت.تصویرهای مبهمی از اتفاقات گذشته آزارش میداد.احساس نفرت تمام وجودش رافراگرفته بود.آدم های اطراف به نظرش گرگ هایی بودندکه دندان های تیزشان رابه فکرهای پلید تبدیل کرده بودند.شیاطینی که در کالبد انسانها بودندو جز منافع خود چیز ی نمیشناختند.سرمای هوای بارانی شاید تنها چیزی بود که کمی از آتش درونش میکاست.بوی نم اورابه یاد کودکی انداخت که در سرپناه چادر مادرش از کوچه ی بارانی میگذشت.احساس امنیت تنها چیزی بود که شاید به یاد می آورد.چهره ی مهربان مادر،خودش را به یادش آورد.برای خاموش کردن آن آتش نفرت به بارانی بهاری احتیاج بود.پنجره ی چشمانش را گشود.نگاهش به بیرون پنجره ی کلاس افتاد.باران می بارید.جلوه ی باران نقره ای نگاهش زینت بخش باران بهاری شده بود.

+نوشته شده در ۱۳۸٥/۸/۱ساعت۱٠:٠٩ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()