< حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
من باتوام تو بامن کاری نداره پرواز

سلام من قول داده بودم ایندفعه در مورد کوله پشتی بنویسم.میدونم دیره ولی من این کار رو میکنم.دفعه ی اولی که من این برنامه رو دیدم پارسال بود فکر کنم اون زمان ساعت 6 یا 7عصر پخش میشد.احساس کردم دوباره از همون برنامه هایی که یک انسان موفق رو می یارن و ازش می پرسن رمز موفقیتت چی بوده اونم میگه عنایت خداوند و کمک پدر مادرم.همونجا بود که کانال رو عوض کردم.امسال هم دقیقا با همون پیش فرض ذهنی قبل ،هر وقت میدیدم کوله پشتی داره نشون میده کانال رو عوض میکردم.تااینکه یک شب به طور خیلی اتفاقی برنامه ی خانوم آرین رو دیدم.این برنامه اونقدر قشنگ بود که چند باری نگاهش کردم. واین آغازی شد برای دنبال کردن برنامه های کوله پشتی.اول برنامه یکی از قشنگ ترین قسمت هاش بود چون مجری شروع میکرد یک موضوع رو مسخره کردن.نکته ای که فکرمیکنم این برنامه رو از برنامه های دیگه مثل صندلی داغ متمایز میکنه اینه که نحوه ی مصاحبه و بحث متفاوت است.از هر چی بگذریم واقعا آقای حسنی کاملا به کارشون مسلط هستن.چیزی که باعث میشد اون فضای خشک علمی برنامه از بین بره تیکه هایی بود که مجری به فرد مقابل می انداخت وفکر میکنم چون مردم تا به حال یه چنین چیزی رو توی تلویزیون ندیده بودن براشون خیلی جذاب بود.وشدیدا دلشون میخواست عکس العمل های طرف مقابل رو به دقت ببینن.قسمت سوم یا همون قسمت آخر برنامه که به یک موضوع دینی و اجتماعی می پرداخت هم طرفداران خاص خودش رو داشت.حق الناس موضوعیه که علاوه بر بخش دینی اش یکی از موضوعات و مشکلات مهم جامعه هم به حساب میآد.توی این دوره زمونه اونقدر کلاهبرداری و رعایت نکردن حقوق همدیگه زیاد شده که همه ی مردم دلشون پره.واین برنامه بادست گذاشتن روی این مشکل به نظر من کار بسیار مفیدی رو انجام داد.از همه ی این ها که بگذریم می رسیم به آهنگ آخر برنامه.شاید خیلی ها اون رو نشنیده باشن ولی من واقعا اولین دفعه که شنیدمش دیگه نتونستم ترکش کنم.واقعا خیلی خیلی خیلی قشنگ بود.(البته از نظر من).کوله پشتی شاید خیلی جاها تونست نقش یک پل ارتباطی رو ایفا کنه یاشایدم بعضی وقت ها مثل یک شک برای بعضی آدم ها عمل کنه.البته مطمئنا اشکالاتی هم داشته که نمیشه ازش گذشت.ولی خوب معلوم بود که تلاش خودشون رو کرده بودن.امیدوارم سال دیگه بتونن برنامه ی بهتری رو ارائه بدن.این نظر من بود در مورد کوله پشتی.

خوب پس چون همه ی مطلبم درمورد کوله پشتی بود خداحافظی رو هم به سبک کوله پشتی میکنم.

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

                                                 باور کنید پاسخ آینه سنگ نیست

شبتون قشنگ

خداحافظ همین حالا....

+نوشته شده در ۱۳۸٥/٦/٢۸ساعت٧:٤۱ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()
تصورات نامفهوم
 

سلام.دوباره آخرهای شهریور و مدرسه و زندگی.خیلی از ماها عادت داریم وقتی که آخر شهریور میشه شروع میکنیم به حسرت خوردن در مورد کارهایی که توی تابستون می تونستیم انجام بدیم و نکردیم و آخر سر هر چی سعی میکنیم خودمون رو توجیح کنیم به هیچ نتیجه ای نمی رسیم.خیلی ها هم وقتی آخر تابستون میشه ناراحت میشن که چقدر زود گذشت ولی اگه بهشون 3ماه دیگه هم تعطیلی بدی همونطوری میگذروننش.نکته ی اصلی اینجاست که باید به این فکر کنیم که از زندگی تواین 3ماه  چه چیزهایی یاد گرفتیم چقدر تغییرکردیم.به نظر من فکر کردن به گذشته الان دیگه فایده ای نداره،نه اینکه اهمیتی نداشته باشه اما دیگه گذشته و راهه برگشتی نیست.البته این خوبه که ماها بدونیم چه کارهایی کردیم وچه کارهایی رو پشت گوش انداختیم و انجام ندادیم ولی بااین جنبه اش که ماها دستمون بیاد که چه کارهایی رو در پیش رو داریم.خیلی کارهاست که توی این چند روز میتونیم انجام بدیم که شاید بعدا اصلا فرصتش پیش نیاد.منظور من از کار فقط این نیست که حتما فیزیکی باشه،میتونه این کار فکر کردن در مورد خودمون باشه،میتونه فکر کردن در مورد سوالهایی باشه که همیشه تو ذهنمون هست ولی ما به جای اینکه سعی کنیم جوابشون رو پیدا کنیم از خودمون دورشون میکنیم.خیلی مهمه که ما خودمون رو بشناسیم.اگه ما خودمون رو بشناسیم در واقع زندگی رو شناختیم.همیشه الویت ما درس و پروژه و امتحان و کنکور و... نیست.بیایم حداقل چند ساعت رو به خودمون اختصاص بدیم و خودمون رو بهتر بشناسیم قبل از اینکه دیگران ما رو زودتر از خودمون بشناسن.

یه نکته ی کوچولو ولی گفتنی من امسال اولین سالی بود که کوله پشتی رو میدیدم و به نظرم برنامه ی بدی نبود حالا بعضی ها فکر میکنن شاید صرفا به خاطر مجریش.میخوام بدونم شما در مورد این برنامه چه جوری فکر میکنین تا بعدا نظر خودمم بگم.

خوب دیگه خوشحالم که بازم حرفهای من رو خوندید یا اگرم حوصلتون نیومد بخونید یه نگاهی بهش کردید.

خدانگهدار

+نوشته شده در ۱۳۸٥/٦/۱۳ساعت٧:٤٥ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()
ديگه به اينجام رسيده!!!!!

سلام.نمیدونم اسمش رو ناامیدی میشه گذاشت یا نه ولی باور کنید اگه شما هام مثل من کلی تابستونتون رو توی خونه میگذروندید حال وروزتون بهتر از من نبود.تو این فیلم ها دیدین یارو میگه دیگه به اینجام(با دستش گردنش رو نشون میده)رسیده.منم الان به اونجا یا شایدم یه مقدار بالاتر رسیده.همه ی آدم ها نمیتوننن همیشه کارای تکراری رو انجام بدن چون خسته میشن حتی اگه اون کار خوش گذرونی و کارای تفریحی باشه.شاید بشه گفت بزرگترین خاصیت وچیزی که باعث شده آدما پیشرفت کنن ولی حیوانات و دیگر موجودات دیگه یه جورایی در جا بزنن یا اگه خط زندگیشون صعودیه شیبش کم باشه همینه که آدماتایه جایی کارای تکراری رو انجام میدن ولی بعدش دیگه خسته میشن.خسته میشن ودلشون میخوادخودشون رو ارتقا بدن.ولی یه چیزی خیلی مهمه.مهمه که وقتی ما خسته شدیم وخواستیم که دیگه خودمون رو تغییر بدیم چجوری این کار رو بکنیم.خیلی مهمه که بدونیم این تغییری که میکنیم به نفعمون هست یا نه یا اگه هست آیا راه بهتر از اون وجود داره یا نه.همین سوالهاست که آدمارو همیشه سرگردون میکنه.تازه وقتی هم که تغییر میکنی ممکنه با واکنش های دیگران مواجه شی.ممکنه دیگران نتونن خودشون رو با تغییرات تو مطابقت بدن و تو دائم مجبور باشی بهشون توضیح بدی.بعضی از آدما تغییر رو مثل یک ریسک بزرگ می بینن یعنی احساس میکنن اگه تغییر کنن خیلی چیزها عوضی میشه،مشکلات جدید براشون پیش می آد و نمیدونن که آیا میتونن از پس اونها بر بیان یا نه. به نظر من اشتباه میکنن.آدما نیاز دارن که امتحان کنن،نیاز دارن چیزهای جدید رو تو زندگیشون تجربه کنن یا حتی بعضی وقت ها شکست بخورن، شکست بخورن تا بفهمن پیروزی چیه و خودشون رو باور کنن.بعضی دیگه از آدما خودشون،خودشون رو تغییر نمیدن بلکه یه چیزهایی تو زندگیشون بنابر شرایط  عوض میشه.و بسیاری از اونها سعی میکنن با اون تغییرات بجنگن و اونها رو باور نکنن(مثل آقای شوکت) همه ی این حرفها رو زدم که بگم هر وقت احساس کردید که زندگیتون خسته کننده شده خودتون رو تغییر بدین.تغییر دادن همیشه این طوری نیست که همه چیز تغییر کنه فقط کافیه نگاهتون رو نسبت به مسائل تغییر بدین تا همه چیز نو جلوه کنه.

یه جمله است که من رو سر کلاس ادبیات خیلی گرفت،هنوزم گرفته ول هم نمیکنه و خیلی هم دوستش دارم:

ای کاش عظمت در نگاه تو باشد   نه آن چیزی که بدان مینگری.

راستی یک سال از ایجاد این وبلاگ میگذره.خوشحالم که هنوز ولش نکردم وقصد این کار رو هم ندارم.ولی بدونید ازهمتون متشکرم که منو تنها نذاشتید.

(یه موضوع کوچولو هم بگم و برم.من میخوام نظر سنجی رو عوض کنم اگه لطف کنید ایده ای چیزی بدید ممنون میشم)

خداحافظ همین حالا.

+نوشته شده در ۱۳۸٥/٦/٢ساعت۸:٠۱ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()