< حرفهای جامونده


حرفهای جامونده

...
نيدونم

سلام.ایندفعه هیچی موضوعی برای حرف زدن ندارم چون واقعا به یه چیز بزرگ برخورد کردم که شایدگذشتن ازش برام خیلی سخت باشه.اگه از اول همه ی نوشته ها رو خونده باشین یه سری چیز درموردامید نوشتم بعد در مورد ناامیدی و در مورد هدف که آدما برای رسیدن به هدفهاشون باید تلاش کنن ولی یه چیزی رو یادم رفت بگم همیشه یه جایی رو برای برگشتن و یا یه چیزی رو باید گذاشت که در صورت لزوم بتونی خودت رو بکشی بیرون یعنی نبایدهمه چیزت هدفت باشه،این طوری خیلی ازچیزا میتونه اذیتت کنه.هیچ وقت نباید همه ی پل هارو پشت سرت خراب کنی چون ممکنه یه روز بخوای برگردی،ممکنه به هدفت نرسی،ممکنه اشتباه کرده باشی، ممکنه نتونسته باشی اونطوری که باید تلاش میکردی تلاش کنی. میشه یه جایی باید باشه که بتونی ازاون تو خودت رو فراری بدی و آزادکنی. هیچ وقت اینو فراموش نکن که آدما به همه ی چیزایی که میخوان نمیرسن. آدما چه بخوان چه نخوان با همدیگه فرق فوکولن و همه به یک چیز نمیرسن.هروقت توراه هدفت دیدی که داری خودت رو ناامید میکنی هدفت رو عوض کن،چون مطمئن(مدمئن)باش یه چیزی نمیزاره توبه هدفت برسی واون خودتی!،در صورتی دوباره به دنبالش بروکه آماده ی قبولی همه چیز باشی ولی به اونها فکرنکن.هروقت خواستی یه هدفی رو انتخاب کنی ودنبالش بری علاوه براینکه به خودت امید میدی وبا امید کارت رو دنبال میکنی به اینکه اگه به هدفت نرسی چیکار میخوای بکنی هم فکرکن چون اونطوری منطقی تر تصمیم میگیری.همیشه همه ی چیزهاتو برای هدفت از دست نده چون اونهام به اندازه ی هدفت یه روز برات مهم میشن.واقعیت اینه که من استاده ناامید کردنم .ببخشید یه مقدار ناامید کننده بودولی روی بعضی چیزا آدم نباید چشم هاشو ببنده چون ممکنه یه روزی همون چیزا جلوی زندگیشو بگیرن.خوب ممکنه من یه مدت زیادی آپ نکنم در هر صورت یه جمله ی دیگه هست که خیلی به نظر من تو زندگی آدما مهمه وآدماباید بهش توجه کنن اونم اینه:آدما تنها به دنیا اومدن تنها هم از دنیا میرن.

+نوشته شده در ۱۳۸٤/۱۱/٢٧ساعت۱:۳٢ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()
دنيای گلی

اگه بخواین برای یکی دنیا رو توصیف کنین چی میگین ؟ اگه بخواین به یه بچه بفهمونین دنیا چیه چی میگین؟درسته که هرکدوم از آدمها دنیا رو از دید خودشون نگاه میکنن وطبیعتا هم توصیفاتشون با هم فرق میکنه ولی در بعضی از چیزا اشتراک هایی هم دارن.بعضی ها دنیا رو مثل یه گرداب میبینن که هر چی بیشتر توش دست وپا میزنی بیشتر فرومیری و غرق میشی.بعضی ها دنیا رو مثل یک لیوان آب میبینن که اگه بخوای میتونی آب توش رو بخوری و اگرم نخوری خودش بخار میشه و بالاخره یه روزی از بین میره.بعضی دیگه از آدما دنیا رو مثل یک ماز میبینن که باید اونقدر بگردی تاآخرسر ازش خارج شی.خیلی از آدما دنیا رو مثل بازی فوتبال میبینن که باید حداقل 90 دقیقه توش بازی کنی و بدوی وهمیشه هم دوست دارن تو وقت اضافه گل بزنن.خیلی از آدما دنیا رو یک رودخانه روان میبینن که روزگار مثل آب روان از آن عبور میکنه.بعضی هام دنیا رو یک جنگل تاریک میبینن که هرچی بیشتر به اعماقش نزدیک میشی تاریک تر وترسناک تر میشه .یه دسته از آدما دنیا رو یه کرنومتر میبینن که خیلی زود وقتش تموم میشه و به صفر میرسه.من خودم دنیا رو یه عکس میبینم ،عکسی که به هر کدوم از آدما نشون داده میشه و هرکدوم از آدما یه جوری برداشت میکنن و با همون تصوراتشون زندگی میکنن.یکی دیگه از توصیفاتی که خودم نسبت به دنیا دارم اینه که دنیا مثل یه فیلم سینمایی سیاه و سفید میمونه که میزان سفید وسیاه بودنش به خود آدما بستگی داره .برای بعضی آدما سیاهیش کم تره و واضح تره وبرای بعضی دیگه فیلم تاریکه و کمتر میشه ازش چیزی فهمید.خیلی دوست دارم بدونم شماها دنیا رو چه جوری میبینید؟

+نوشته شده در ۱۳۸٤/۱۱/۱۳ساعت۱٠:٢۱ ‎ب.ظتوسط bahareh m.s.h | حرف ها ()